حكمت 99
تفسير « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
( علمى ، تفسيرى ، اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( شنيد كه شخصى گفت
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
) اين سخن ما كه مىگوييم « ما همه از آن خداييم » اقرارى است به بندگى ، و اينكه مىگوييم « بازگشت ما به سوى او است » اعترافى است به نابودى خويش .
حكمت 100
روش مناجات كردن
( معنوى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( آنگاه كه گروهى او را ستايش كردند فرمود : ) بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مىشناسى ، و من خود را بيشتر از آنان مىشناسم ، خدايا مرا از آنچه اينان مىپندارند ، نيكوتر قرار ده ، و آنچه را كه نمىدانند بيامرز .
حكمت 101
روش بر طرف كردن نيازهاى مردم
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : بر آوردن نيازهاى مردم پايدار نيست مگر به سه چيز ، كوچك شمردن آن تا خود بزرگ نمايد ، پنهان داشتن آن تا خود آشكار شود ، و شتاب در بر آوردن آن ، تا گوارا باشد .
حكمت 102
آينده و مسخ ارزشها
( سياسى ، علمى ، تاريخى ) و درود خدا بر او ، فرمود : روزگارى بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز سخن چين را ، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه ، و ناتوان نگردد جز عادل .
در آن روزگار كمك به نيازمندان خسارت ، و پيوند با خويشاوندان منّت گذارى ، و عبادت نوعى برترى طلبى بر مردم است ، در آن زمان حكومت با مشورت زنان ، و فرماندهى خردسالان ، و برترى خواجگان اداره مىگردد .
حكمت 103
روش برخورد با دنيا
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( پيراهن و صله دارى بر اندام امام بود شخصى پرسيد چرا پيراهن وصله دار مىپوشى ؟ ) دل با آن فروتن ، و نفس رام مىشود ، و مؤمنان از آن سر مشق مىگيرند .
دنياى ( حرام ) و آخرت ، دو دشمن متفاوت ، و دو راه جداى از يكديگرند ، پس كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد ، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد .
و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند ، و رونده به سوى آن دو ، هر گاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور مىگردد ، و آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند .
حكمت 104
1 - وصف زاهدان
( اخلاقى ، تربيتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از نوف بكّالى « 1 » نقل شده ، كه در يكى از شبها ، امام على عليه السّلام را ديدم براى عبادت از بستر برخاست ، نگاهى به ستارگان افكند ، و به من فرمود : خوابى ! يا بيدار ؟ گفتم : بيدارم . فرمود :
اى نوف ! خوشا به حال آنان كه از دنياى حرام چشم پوشيدند ، و دل به آخرت بستند ، آنان مردمى هستند كه زمين را تخت ، خاك را بستر ، آب را عطر ، « 2 » و قرآن را پوشش زيرين ، « 3 » و دعا را لباس روئين خود قرار دادند ، و با روش عيساى مسيح با دنيا بر خورد كردند .
هامش
( 1 ) نوف پسر فضّاله ، اهل همدان از ياران امير المؤمنين عليه السّلام بود و بكّاله قبيلهاى از يمن بود .
( 2 ) آب را عطر قرار داد ، تعبيرى است كه در سخنان حضرت عيسى عليه السّلام نيز آمده است . كه فرمود : عطر خوشبوى من آب ، و نانخورشم گرسنگى است . « التصّوف الاسلامى نوشتهء زكى مبارك »
( 3 ) شعار : جامه زيرين ، و دثار : جامهء رو