و از جمله حقّى كه بر توست آن كه نفس خويش را نگهبان باشى ، و به اندازهء توان در امور رعيّت تلاش كنى ، زيرا آنچه در اين راه نصيب تو مىشود ، برتر از آن است كه از نيروى بدنى خود از دست مىدهى . با درود .
ترجمهء نامه 60
( نامه به فرماندارانى كه لشكر از شهرهاى آنان عبور مىكند )
جبران خسارتها در مانورهاى نظامى
از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به گرد آوران ماليات و فرمانداران شهرهايى كه لشكريان از سرزمين آنان مىگذرند . پس از ياد خدا و درود ! همانا من سپاهيانى فرستادم كه به خواست خدا بر شما خواهند گذشت ، و آنچه خدا بر آنان واجب كرده به ايشان سفارش كردم ، و بر آزار نرساندن به ديگران ، و پرهيز از هر گونه شرارتى تأكيد كردهام ، و من نزد شما و پيمانى كه با شما دارم از آزار رساندن سپاهيان به مردم بيزارم ، مگر آن كه گرسنگى سربازى را ناچار گرداند ، و براى رفع گرسنگى چارهاى جز آن نداشته باشد . پس كسى را كه دست به ستمكارى زند كيفر كنيد ، و دست افراد سبك مغز خود را از زيان رساندن به لشكريان ، و زحمت دادن آنها جز در آنچه استثناء كردم باز داريد . من پشت سر سپاه در حركتم ، شكايتهاى خود را به من رسانيد ، و در امورى كه لشكريان بر شما چيره شدهاند كه قدرت دفع آن را جز با كمك خدا و من نداريد ، به من مراجعه كنيد ، كه با كمك خداوند آن را بر طرف خواهم كرد . إن شاء الله
ترجمه نامه 61
( نامه به كميل بن زياد نخعى « 1 » ، فرماندار « هيت » « 2 » و نكوهش او در ترك مقابله با لشكريان مهاجم شام كه در سال 38 هجرى نوشته شد )
نكوهش از فرمانده شكست خورده
پس از ياد خدا و درود ! سستى انسان در انجام كارهايى كه بر عهدهء اوست ، و پافشارى در كارى كه از مسؤوليّت او خارج است ، نشانه ناتوانى آشكار ، و انديشهء ويرانگر است . اقدام تو به تاراج مردم « قرقيسا » « 3 » در مقابل رها كردن پاسدارى از مرزهايى كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسى در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند ، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد ، انديشهاى باطل است . تو در آنجا پلى شدهاى كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند ، نه قدرتى دارى كه با تو نبرد كنند ، و نه هيبتى دارى كه از تو بترسند و بگريزند ، نه مرزى را مىتوانى حفظ كنى ، و نه شوكت دشمن را مىتوانى در هم بشكنى ، نه نيازهاى مردم ديارت را كفايت مىكنى ، و نه امام خود را راضى نگه مىدارى .
هامش
( 1 ) كميل بن زياد از ياران برگزيدهء امام على عليه السّلام و از بزرگان تابعين بود ، و در خلوت امام راه داشت كه در سال 82 هجرى به دستور حجّاج بن يوسف ثقفى شهيد شد و از عبرتهاى تاريخ آن است كه برادر او حارث بن زياد شخصى آلوده و سفّاك بود كه دو فرزندان مسلم را در كوفه سر بريد .
( 2 ) يكى از شهرهاى مرزى بين عراق و شام در كنار فرات كه امروزه جزء ايالت زمادى است كه كاروانها از آنجا به حلب مىرفتند .
( 3 ) قرقيسا : شهرى است در منطقهء بين النهرين در انتهاى نهر خابور و فرات سر راه بازرگانى عراق و شام .