تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١

ترجمهء نامه 1

( نامه به مردم كوفه به هنگام حركت از مدينه به طرف بصره ، در سال 36 هجرى اين نامه را امام حسن عليه السّلام و عمّار ياسر به كوفه بردند )

افشاى سران ناكثين

از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به مردم كوفه ، كه در ميان انصار پايه‌اى ارزشمند ، و در عرب مقامى و الا دارند ، پس از ستايش پروردگار ! همانا شما را از كار عثمان چنان آگاهى دهم كه شنيدن آن چونان ديدن باشد ، مردم بر عثمان عيب گرفتند ، و من تنها كسى از مهاجران بودم كه او را به جلب رضايت مردم واداشته ، و كمتر به سرزنش او زبان گشودم . امّا طلحه و زبير ، آسان‌ترين كارشان آن بود كه بر او يورش برند ، و او را برنجانند ، و ناتوانش سازند . عايشه نيز ناگهان بر او خشم گرفت ، عدّه‌اى به تنگ آمده او را كشتند ، آنگاه مردم بدون اكراه و اجبار ، با من بيعت كردند . آگاه باشيد ! مدينه « 1 » مردم را يك پارچه بيرون راند و مردم نيز براى سركوبى آشوب از او فاصله گرفتند . ديگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه‌ها بر پايه‌هاى خود ايستاد . پس به سوى فرمانده خود بشتابيد ، و در جهاد با دشمن بر يكديگر پيشى گيريد ، به خواست خداى عزيز و بزرگ .

ترجمهء نامه 2

( نامه به مردم كوفه پس از پيروزى بر شورشيان بصره در ماه رجب سال 36 هجرى كه كوفيان نقش تعيين كننده داشتند )

تشكّر از مجاهدان از جنگ بر گشته

خداوند شما مردم كوفه را از سوى اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پاداش نيكو دهد ، بهترين پاداشى كه به بندگان فرمانبردار ، و سپاسگزاران نعمتش عطا مىفرمايد ، زيرا شما دعوت ما را شنيديد و اطاعت كرديد ، به جنگ فرا خوانده شديد و بسيج گشتيد .

ترجمهء نامه 3

( به امام خبر دادند كه شريح بن الحارث ، قاضى امام خانه‌اى به 80 دينار خريد ، او را حضار كرده فرمود )

1 برخورد قاطعانه با خيانت كارگزاران

به من خبر دادند كه خانه‌اى با هشتاد دينار خريده‌اى ، و سندى براى آن نوشته‌اى ، و گواهانى آن را امضا كرده‌اند . ( شريح گفت : آرى اى امير مؤمنان ، « 2 » امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود )
هامش
( 1 ) سرزمين هجرت « دار الهجرة » همان شهر مدينه است . ( 2 ) شريح بن حارث را عمر منصب قضاوت داد و حدود 60 سال در مقام خود باقى ماند امّا سه سال در دوران عبد اللّه بن زبير از قضاوت كناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد ، در دوران حكومت امام عليه السّلام خلافى مرتكب شد كه او را به روستايى در اطراف مدينه تبعيد كرد و دوباره به كوفه بازگرداند .