4 ويژگىهاى اهل بيت عليهم السّلام
عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جايگاه اسرار خداوندى و پناهگاه فرمان الهى و مخزن علم خدا و مرجع احكام اسلامى ، و نگهبان كتابهاى آسمانى و كوههاى هميشه استوار دين خدايند خدا به وسيلهء اهل بيت عليهم السّلام پشت خميدهء دين را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت .
5 سيماى فاسدان
برابر فاسدانى كه تخم گناه افشاندند ، و با آب غرور و فريب آبيارى كردند ، و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود برداشتند !
6 جايگاه آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
كسى را با خاندان رسالت نمىشود مقايسه كرد و آنان كه پروردهء نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود . عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أساس دين ، و ستونهاى استوار يقين مىباشند . شتاب كننده ، بايد به آنان بازگردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد ؛ زيرا ويژگىهاى حقّ ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به خلافت مسلمين و ميراث رسالت ، به آنها تعلّق دارد . هم اكنون ( كه خلافت را به من سپرديد ) حق به اهل آن بازگشت ، و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود ، باز گردانده شد .
ترجمه خطبه 3
( معروف به خطبهء شقشقيّه كه درد دلهاى امام عليه السّلام از ماجراى سقيفه و غصب خلافت در اين خطبه مطرح است ) « 1 »
1 شكوه از ابا بكر و غصب خلافت
آگاه باشيد ! به خدا سوگند ! ابا بكر ، جامهء خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى ، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مىكند . او مىدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است ، و مرغان دور پرواز انديشهها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد . پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم ؟ يا در اين محيط خفقانزا و تاريكى كه به وجود آوردند ، صبر پيشه سازم ؟ كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مىدارد ! پس از ارزيابى درست ، صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم . پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود . و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند ! .
2 بازى ابا بكر با خلافت
تا اينكه خليفه اوّل ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد . سپس امام مثلى را با شعرى از أعشى عنوان كرد : « 2 » مرا با برادر جابر ، « حيّان » چه شباهتى است ؟ ( من همهء روز را در گرماى سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود . ! ) شگفتا ! ابا بكر كه در حيات خود از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند ، « 3 » چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد ؟ . هر دو از شتر خلافت سخت
هامش
( 1 ) ابن خشّاب مىگويد : به خدا قسم اين خطبه را در كتابهايى مطالعه كردم كه 200 سال قبل از تولّد سيّد رضى قدّس سرّه نوشته شده بود . ( شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 206 و الغدير ج 7 ص 82 )
( 2 ) . اعشى لقب ابو بصير ، ميمون بن قيس است .
( 3 ) . ابا بكر ، بارها مىگفت : « اقيلونى فلست بخيركم » ( مرا رها كنيد ، و از خلافت معذور داريد زيرا من بهتر از شما نيستم )