تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
كسى كه از خرد خويش بهرمند نگردد براى پند گرفتن از عقل و فكر ديگران عاجزتر است ، كه آن غائب براى كمك كردن از عقل حاضر او ناتوان تر است . از آتشى بپرهيزيد كه حرارتش شديد ، و عمق آن ناپيدا ، و زيور آن غل و زنجير ، آشاميدنى آن زرد آب و چرك جوشان است . آگاه باشيد ! نام نيكى كه خدا براى كسى ميان مردم قرار دهد ، بهتر از مالى است كه براى ديگران باقى مىگذارد كه او را ستايش نمىكنند . « 1 »

ترجمه خطبه 121

( پس از پذيرش « حكميّت » در صفيّن ، يكى از ياران « 2 » گفت : ما را از حكميّت نهى فرمودى ، سپس پذيرفتى و داور تعيين كردى ! ما نمىدانيم كدام يك از اين دو كار درست است ؟ امام دست بر روى دست كوبيد و با تأسف فرمود )

1 علل شكست كوفيان و پذيرش « حكميّت »

اين سزاى كسى است كه بيعت با امام خود را ترك گويد ، و پيمان بشكند . به خدا سوگند ، هنگامى كه شما را به جنگ با معاويه فراخواندم ، خوشايندتان نبود ، ولى خداوند خير شما را در آن قرار داده بود ، اگر مقاومت مىكرديد ، شما را راهنمايى مىكردم و اگر به انحراف مىرفتيد شما را به راه راست برمىگرداندم ، اگر سر باز مىزديد ، دوباره شما را براى مبارزه آماده مىكردم ، در آن صورت وضعيّتى مطمئن داشتيم . امّا دريغ ، با كدام نيرو بجنگم ؟ و به چه كسى اطمينان كنم ؟ شگفتا ، مىخواهم به وسيله شما بيمارىها را درمان كنم ولى شما درد بى درمان من شده‌ايد ، كسى را مىمانم كه خار در پايش رفته و با خار ديگرى مىخواهد آن را بيرون كشد ، « 3 » در حالى كه مىداند خار در تن او بيشتر شكند و بر جاى ماند . خدايا ! طبيب اين درد مرگبار به جان آمده ، و آب رسان اين شوره زار ناتوان شده است .

2 وصف ياران شهيدى كه وفادار بودند

كجا هستند مردمى كه به اسلام دعوت شده و پذيرفتند ، قرآن تلاوت كردند و معانى آيات را شناختند ، به سوى جهاد بر انگيخته شده چونان شترى كه به سوى بچّه خود روى مىآورد شيفتهء جهاد گرديدند ، شمشيرها از نيام بر آوردند ، و گرداگرد زمين را گروه گروه ، صف به صف ، احاطه كردند ، بعضى شهيد ، و برخى نجات يافتند . هيچ گاه از زنده ماندن كسى در ميدان جنگ شادمان نبودند ، و در مرگ شهيدان نيازى به تسليت نداشتند ، با گريه‌هاى طولانى از ترس خدا ، چشم‌هايشان ناراحت ، و از روزه‌دارى فراوان ، شكم‌هايشان لاغر و به پشت چسبيده بود . لب‌هايشان از فراوانى دعا خشك ، و رنگ‌هاى صورت از شب زنده‌دارىها زرد ، و بر چهره‌هايشان غبار خشوع و فروتنى نشسته بود . آنان برادران من هستند كه رفته‌اند ، و بر ماست كه تشنهء ملاقاتشان باشيم ، و از اندوه و فراقشان انگشت حسرت به دندان بگيريم .

3 هشدار از فريب كارى شيطان

همانا شيطان ، « 4 » راه‌هاى خود را به شما آسان جلوه مىدهد ، تا گره‌هاى محكم دين شما را يكى پس از ديگرى بگشايد ، و به جاى وحدت و هماهنگى ، بر پراكندگى شما بيفزايد .
هامش
( 1 ) سعدى :نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كز او ماند سراى زرنگار( 2 ) اين شخص أشعث بن قيس بود كه همه جا ، همواره روحيّهء اعتراض داشت و خود از عوامل پذيرش حكميّت بود . ( 3 ) ضرب المثل است براى كسانى كه بيهوده تلاش مىكنند . ( 4 ) مقصود امام در اينجا از شيطان ، معاويه است كه با مكر و حيلهء عمرو عاص لشكر اسلام را پريشان ساخت .