رسد و بطور يقينى ، حقيقت مرگ ثابت شود و پس از فوت فرصت ، به آن ايمان و اعتقاد پيدا كنيم ؟
هر گروهى از انسانها ، به يكى از راههاى فوق گرويده است ، اما همهء اين باورها و راهكارها باطل و بىپايه است ، زيرا تسليم شدن در برابر مرگ موجب مىشود كه بخشى از حيات را از دست بدهيم . آيا مگر زندگى يك پيكار نيكو و مبارزهء بر حق بر ضد مرگ نيست ؟ شريعت الهى ما را از انداختن جان خود به هلاكت منع كرده و حتى از آرزو كردن مرگ هم نهى نموده است .
امّا فراموش كردن مرگ يا منكر شدن آن ، يكنوع خود فريبى است .
مگر كسى كه آمدن شب و تاريكى را فراموش كرده آيا واقعاً براى آن آمادگى مىگيرد ؟ آيا كسى كه درد خود را فراموش كرده است ، به درمان آن مىپردازد ؟
اما مبارزه با مرگ هم هيچ سودى ندارد مگر با يك نسبت بسيار اندك ، و بهر حال نمىتواند انسان را از خطر مرگ برهاند . بنابراين در برابر اين پديدهء خطرناك چه بايد كرد ؟ پديدهاى كه هر روز به ديدار ما مىآيد و عزيزان ما را مىربايد و ما نمىتوانيم در برابر آن كمترين مقاومت از خود نشان بدهيم .
خداوند متعال مىفرمايد :
( فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ * وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلكِن لَا تُبْصِرُونَ * فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ * تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ) « 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء واقعه ، آيات 87 - 83 .