نماز گزاردى ولى قدر و منزلت دنيا را بيش از آنچه بود بالا بردى و دنيا شايسته اين نيست ، و همانا امتى كه بدترين فرد آن تو باشى امتى بر حق و راستى هستند » .
كشته شدن ابن زبير روز سه شنبه هفده شب گذشته از ماه جمادى الآخره سال هفتاد و سوم هجرت بود . [ 396 ] چون عبد الله بن زبير كشته شد برادرش عروة از دست حجاج گريخت و به شام رفت و به عبد الملك پناهنده شد كه او را پناه داد و گرامى داشت و عروه پيش او ماند . حجاج به عبد الملك نوشت اموال عبد الله بن زبير نزد برادرش عروه است او را پيش من بفرست تا اموال را از او بازستانم .
عبد الملك به يكى از نگهبانان خود گفت عروه را پيش حجاج ببر ، عروه گفت اى پسران مروان آن كس كه بدست شما كشته شد خوار و زبون نشد بلكه بدبخت كسى است كه شما بر او دست يابيد و پادشاهى كنيد . عبد الملك افسرده شد و عروه را رها كرد و براى حجاج هم نوشت دست از عروه بدار كه ترا بر او مسلط نكردهام .
حجاج در مكه ماند تا در موسم حج با مردم حج گزارد ، و دستور داد كعبه را ويران كردند و دوباره آن را ساختند و آن بنايى است كه تا امروز ( قرن سوم هجرى ، م ) باقى مانده است .
در اين سال عبد الله بن عمر در هفتاد و چهار سالگى درگذشت و او را در ذى طوى [ 397 ] در گورستان مهاجران دفن كردند ، كنيه عبد الله بن عمر « ابو عبد الرحمن » بود و هم در اين سال ابو سعيد خدرى كه نامش سعد بن مالك است درگذشت ، همچنين رافع بن خديج [ 398 ] در هشتاد و شش سالگى در همين سال درگذشت و كنيه اش « ابو عبد الله « بود .
هامش
396 - براى اطلاع از گفتگوى ابن زبير با مادرش اسماء دختر ابو بكر و پاسخ مادر ، ر . ك ، به ابن عبد ربه ، عقد الفريد ج 4 ص 415 چاپ مصر ، و ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ص 238 چاپ مرحوم دكتر فياض . ( م )
397 - ذى طوى : حركت طاء به هر سه صورت نقل شده و جايى نزديك مكه است .
398 - رافع بن خديج : از انصار كه در جنگ بدر بواسطه كوچكى از شركت در جنگ محروم شد و در جنگ احد شركت كرد ، براى شرح حالش ، ر . ك ، ابن اثير ، اسد الغابه ج 2 ص 151 . ( م )