پارسايان خوارج پيش او جمع شدند و نخستين كس كه سخن گفت عبد الله بن وهب بود كه پس از ستايش و نيايش خداوند چنين گفت .
« اى برادرانم ، همانا متاع دنيا اندك و بىارزش است و جدايى آن نزديك است همراه يك ديگر خروج كنيم و با اين داورى و حكميت مخالفت ورزيم كه هيچكس را جز خداوند حق حكميت نيست و بدرستى كه خداوند همراه كسانى است كه تقوى پيشه سازند و نيكو كار باشند » .
پس از او حمزة بن سيار [ 259 ] سخن گفت و چنين اظهار داشت « راى درست همين است كه تصميم گرفتهايد و طريق حق در همين است كه گفتيد ولى بايد فرماندهى خود را به مردى واگذاريد كه از فرمانده و پيشوا و داشتن پرچمى كه زير آن جمع شويد و به سوى آن بازگرديد چاره نيست » .
فرماندهى را به يزيد بن حصين كه از پارسايان ايشان بود پيشنهاد كردند ولى او آن را نپذيرفت ، به ابن ابى [ 260 ] اوفى عبسى پيشنهاد كردند او هم نپذيرفت ، سپس فرماندهى را به عبد الله بن وهب راسبى پيشنهاد كردند او گفت ، بياوريد و به خدا سوگند آن را براى رغبت به دنيا يا فرار از مرگ نمىپذيرم بلكه فقط براى اميد زيادى كه به ثواب فراوان آن دارم مىپذيرم .
عبد الله دست دراز كرد و خوارج برخاستند و با او بيعت كردند .
آنگاه برخاست و ضمن ستايش خدا و درود بر پيامبر ( ص ) چنين گفت :
همانا خداوند از ما عهد و پيمان گرفته است كه امر به معروف و نهى از منكر كنيم و معتقد به حق باشيم و آن را بگوييم و در راه حق جهاد كنيم و « كسانى كه از راه خدا گمراه شوند براى آنان عذابى شديد است » [ 261 ] و خداوند متعال فرموده است « و هر آن كس بانچه خدا فروفرستاده است حكم نكند ، آنان تبهكارانند » [ 262 ] و گواهى مىدهم كه صاحبان دعوت ما و فرماندهان ما با اينكه هم
هامش
259 - نام پدر اين مرد در طبرى ( ص 2596 ترجمه آقاى پاينده ) و در نهاية الارب نويرى ص 166 ج 20 سنان آمده است . ( م )
260 - نام اين شخص در صفحه بعد به صورت شريح آمده است . ( م )
261 - آيه بيست و ششم سوره 36 ، ص . ( م )
262 - بخشى از آيه 47 سوره پنجم -