فصل نوزدهم در فضل انگشتر عقيق وغير آن
( 1 ) گفت ابن عباس كه فرود آمد جبرئيل به پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله پس گفت يا محمد پروردگار من ميخواند تو را سلام وميفرمايد تو را كه بپوش انگشتر خود را بدست راست خود وبگردان نگين آن را عقيق وبگوى پسر عم خود را كه بپوشد انگشتر خود را بدست راست خود وبگرداند نگين آن را عقيق پس عرض كرد علي عليه السّلام كه چيست عقيق يا رسول اللَّه فرمود عقيق كوهى است بيمن كه اقرار كرد خدا را بيگانگى ومرا به پيغمبرى وتو را بوصىّ بودن وفرزندان تو را بامامت وشيعيان تو را ببهشت ودشمنان ترا بدوزخ وفرمود پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله كه فرا گيريد انگشتر عقيق را كه آن ميبرد فقر را ودست راست سزاوارتر است بزينت وفرمود ( ع ) كه فرا گيريد انگشتر عقيق كه بدرستى كه نميرسد يكى از شما را غم بسيار ما دام كه اين بر وى باشد واز حضرت صادق ( ع ) كه آن سرور فرمود كه هر كه ميخواهد بسيار شود مال أو وفرزندان أو وفراخ شود بر وى روزى أو بايد كه فرا گيرد نگينى از عقيق ونقش كند بر آن
ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَوَلَداً
وبخواند
استغفر اللَّه ربّى انّه كان غفّارا
از امام علي بن موسى الرضا عليهما السّلام باسناد أو از عمّ أو حسن بن علي ( ع ) فرمود ديدم در خواب عيسى بن مريم عليه السّلام را گفتم يا روح اللَّه من ميخواهم نقش كنم بر انگشتر خود پس چه نقش كنم بر انگشتر خود گفت كه نقش كن بر آن
لا اله الّا اللَّه الملك الحقّ المبين
بدرستى كه آن ميبرد همّ وغم را وروايت شده كه دو ركعت با عقيق فاضلتر است از هزار ركعت بغير آن از عبد الرحمن قصير گفت فرستاد حاكم