حكم كند ميان ايشان در آنچه خلاف مىكنند . آيت تسليت رسول است و وعيد ايشان .
* ( أَ وَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ ) * ، صورت استفهام است و مراد تقريع ، و فاعل « يهد » معنى « كم اهلكنا » است ، يعنى ا و لم يهد لهم كثرة من اهلكنا ، ره ( 1 ) ننمود ايشان را و متّعظ نشدند به بسيارى هلاك آنان كه ما ايشان را ( 2 ) هلاك كرديم از امّتانى كه پيش ايشان بودند . * ( يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ ) * ، اينان در سرايهاى ايشان مىروند و مىبينند آثار و علامات ايشان كه چون بودند و چند بودند ، و امروز از ايشان جز اثر نمانده است ( 3 ) . و گفتند : * ( يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ ) * ، حكايت فعل هلاك شدگان است ، اى ( 4 ) هم يمشون في مساكنهم امنين ، و ايشان آمن ( 5 ) مىرفتند در شهرهاى خود . * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ ) * ، در اين آياتى و علاماتى ( 6 ) و عبرتى هست . * ( أَ فَلا يَسْمَعُونَ ) * ، نمىشنوند اخبار ايشان ، و گفتند : نمىشنوند آيات خداى تا متّعظ شوند ! * ( أَ وَلَمْ يَرَوْا ) * ، [ 236 - پ ] نمىبينند ، يعنى نمىدانند كه ما آب را به زمين خشك درست رانيم كه بر او هيچ نبات نباشد . و اصل كلمه از قطع باشد ، يعنى باران و نبات از او منقطع بود . من قولهم : سيف جراز اى قطَّاع ، و ناقة جراز اذا كانت تأتي ( 7 ) على كلّ شىء ، و رجل جروز اى اكول ، قال الرّاجز :
خبّ جروز و اذا جاع بكى
و در او چهار لغت است : جرز ، و جرز ، و جرز ، و جرز .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد آن است كه ما ( 8 ) سيل و ( 9 ) رود آب به زمينهاى بالا رانيم ، و آن دههايى است بر بلندى نهاده ميان شام و يمن . * ( فَنُخْرِجُ بِه زَرْعاً ) * ، به او زرعى و كشتى برون آريم كه ايشان و چهار پايان ايشان از آن مىخورند . * ( أَ فَلا يُبْصِرُونَ ) * ( 10 ) * ( ) * ، نمىبينند ، يعنى انديشه نمىكنند ( 11 ) و تفكّر تا بدانند .
هامش
( 1 ) . آب ، كا : راه .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : به بسيارى آنان كه ايشان را .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : مانده نيست .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : ايمن .
( 6 ) . آج ، لب : علامتى .
( 7 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 9 / 100 ) : تأكل .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها به .
( 9 ) . آط ، آب : ندارد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : ( تبصرون ) .
( 11 ) . آج ، لب : نمىكنيد .