ارتفاعش ، چنان كه نابغه گفت در صفت دريا - شعر :
يماشيهنّ اخضر ذو ظلال
على حافاته فلق الرّباب ( 1 )
و موج را با آن كه واحد است ، تشبيه به جمع از چند وجه باشد : يكى ، ابعاض و اجزاء او خواست ، چه موج متراكب باشد . و وجهى ديگر آن كه ، موج مصدر است و واحد ، و جمع او يكى باشد . * ( دَعَوُا اللَّه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ ) * ، عند آن حال خداى را بخوانند به اخلاص ( 2 ) دعا و عبادت او را خالص دارند . و « دين » ، اين جا طاعت است و تذلَّل . * ( فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ ) * ، چون ايشان را برهاند با زمين خشك ، بر دو گروه شوند : بهرى از ايشان مقتصد باشند .
عبد اللَّه عبّاس گفت : يعنى وفا كنند به آنچه گفته باشند .
ابن كيسان گفت : مؤمن باشند .
مجاهد گفت : در قول مقتصد باشند نه در ايمان .
كلبى گفت : ميانه باشند ، چه كافران در كفر و كفران مختلفند ، همه يك طريقت ندارند . بعضى هستند كه كافرترند ، و اين لا يقتر است به ظاهر .
آنگه آنچه معادل اين كلام است از كلام بيفگند للدّلالة ( 3 ) عليه ، و التّقدير : و منهم جاحد للنّعمة ( 4 ) . * ( وَما يَجْحَدُ بِآياتِنا ) * ، و بهرى از ايشان جاحد و كافر ( 5 ) باشند . آنگه گفت : به آيات ما جحود نكند الَّا هر غدّارى كافرى . و گفتهاند : « ختر » بليغتر از « غدر » باشد ، قال عمرو بن معدى كرب - شعر :
و انّك ( 6 ) لو رأيت ابا عمير
ملأت يديك من غدر و ختر
آنگه در آمد و در وعظ مردم گرفت ( 7 ) : * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ) * ، اى مردمان از مؤمن و كافر ( 8 ) و برّ و فاجر ! * ( اتَّقُوا رَبَّكُمْ ) * ، بترسى از خداى و اجتناب كنى از معاصى او . * ( وَاخْشَوْا يَوْماً ) * ، و بترسى از روزى كه ، * ( لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِه ) * ، كه هيچ پدر غنا نكند از
هامش
( 1 ) . مآخذ شعرى : الدّنان .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 3 ) . آج ، لب : لدلالة .
( 4 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 82 ) و بهرى از ايشان جاحد و كافر نعمت باشند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها نعمت .
( 6 ) . برخى مآخذ شعرى : فانّك .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا گفت .
( 8 ) . آب : مؤمنان و كافران .