كند آن را ( 1 ) ، بدرستى كه خداى به همه چيزى داناست .
و اگر بپرسى ايشان را كه كه فرو فرستاد از آسمان آبى ، پس زنده كرد ( 2 ) بدان آب زمين را پس از مردن آن ، هر آينه گويند خداى .
بگو يا محمّد شكر و سپاس خداى را - عزّ و علا - بل بيشتر ايشان عقل ندارند ( 3 ) .
و نيست اين زندگانى اين جهان مگر خوشى و بازى ( 4 ) و بدرستى كه سراى باز پسين كه بهشت است آن است زندگانى حنيف و جاويد ، اگر بودند مىدانند ( 5 ) .
پس چون بر نشينند ( 6 ) در كشتى بخوانند خداى را - سبحانه و تعالى - به اخلاص كنندگان ( 7 ) او را دين آورند ( 8 ) پس چون نجات دهد ( 9 ) ايشان را سوى خشكى همى ايشان ( 10 ) شرك آورند .
تا كافر شوند بدانچه داده باشيم ايشان را و تا بر خوردارى گيرند پس زود بود كه بدانند ( 11 ) .
اى ( 12 ) نمىبينند كه ما كرديم حرم را يعنى مكّه را ايمن و مىربايند مردمان را از گرداگرد ايشان ؟ اى ( 13 ) به باطل ايمان مىآرند و به نعمت خداى كافر مىشوند ؟
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب : او را ، آب ، مش : مر آنان را .
( 2 ) . آط ، آج ، لب : پس زنده كند .
( 3 ) . آط ، آج ، لب : خرد كار نمىبندند .
( 4 ) . آط : مگر بازى و نشاط .
( 5 ) . آط : اگر بودند دانند ، آب ، مش : اگر ايشان بدانند ، آج ، لب : اگر هستند كه دانند .
( 6 ) . آط : در نشينند .
( 7 ) . آط : به اخلاص ، آب ، آج ، لب : به اخلاص .
( 8 ) . آب ، مش : او راست دين ، آج ، لب : براى او طاعت .
( 9 ) . آط ، آج ، لب : چون برهانيم .
( 10 ) . آب ، مش : ناگاه ايشان .
( 11 ) . آط : بدانست .
( 12 ) . آب ، آج ، لب ، مش : آيا .
( 13 ) . آج ، لب پس .