آجر ، و ذاك مأجور . * ( فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ ) * ، اگر چنان كه به ده سال كنى تمامى ده سال از نزديك تو باشد ، يعنى واجب نيست ، واجب صداق هشت سال است ، و اين زيادت دو سال اگر كنى از نزديك تو تبرّعى ( 1 ) است . * ( وَما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ ) * ، و من نمىخواهم كه رنج بر تو نهم ، و ان شاء اللَّه كه مرا از جملهء صالحان و شايستگان و وفا كنندگان به عهد يا بى .
و اين دختران ، يكى ( 2 ) صفوره نام بود و يكى ( 3 ) ليّا ، و آن ( 4 ) را كه صفوره نام بود به موسى داد ، و بعضى دگر گفتند : دختر مهين ( 5 ) صفورا ( 6 ) نام بود ، و كهين ( 7 ) صفيرا .
* ( قالَ ذلِكَ ) * ، موسى - عليه السّلام - گفت : اين از ميان من و تو عهدى است كه از اين دو اجل هر كدام به سر برم ( 8 ) بر من عدوانى و حرجى ( 9 ) نباشد ، يعنى تو را بر من تعدّى نباشد . * ( وَاللَّه عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ) * ، و خداى بر اين كه ما مىگوييم و كيل و حسيب و گواه و حفيظ است .
بر اين جمله عهد كردند و عقد ببستند ، و موسى - عليه السّلام - قبول كرد . آنگه شعيب را گفت : چون مرا شبانى مىفرمايى ، مرا عصايى بايد تا بدان گوسپند ( 10 ) رانم و سباع را از گوسپندان ( 11 ) باز دارم .
اهل اخبار و سير در آن عصا خلاف كردند . عكرمه گفت : آن عصا آن بود كه آدم - عليه السّلام - از بهشت بياورد چون آدم از دنيا برفت ، جبريل - عليه السّلام - عصاى او بر گرفت . چون موسى - عليه السّلام - از شعيب عصا خواست ، جبريل بيامد و آن عصا به شعيب آورد ، گفت : به موسى ده .
دگر مفسّران گفتند : خلفا عن سلف ، از پدر به فرزند رسيد تا به شعيب رسيد ، شعيب به موسى داد .
سدّى گفت : روزى فريشتهاى بيامد بر صورت مردى ، و آن عصا پيش او بنهاد .
هامش
( 1 ) . آط ، آب : تبرّمى ، آج ، لب ، آل : تورّمى .
( 7 - 5 - 3 - 2 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها دختر .
( 6 ) . آط ، آب ، آز ، مش : صفرا ، آج ، لب ، آل : صفيره .
( 8 ) . آط ، آج ، لب ، آل : به سر بريم .
( 9 ) . كا : جزعى .
( 10 ) . آج ، لب ، آل . كا : گوسفند .
( 11 ) . آط ، آب : گوسپند ، آج ، لب ، آل ، كا : گوسفند .