زنى را بكشد و در شكم او جنينى باشد ديت مادر و كودك از او بستانند . اگر ندانند كه فرزند نرينه است يا ماده ( 1 ) يك نيمه از ديت مرد بستانند و يك نيمه از ديت زن .
ابن عامر و ابو بكر عن عاصم خواندند : فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظم ، در هر دو جايگاه به واحد و باقى قرّا بر جمع . و قوله : * ( فَتَبارَكَ اللَّه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) * ، اشتقاق « تبارك » از بركت باشد و اصل او من ( 2 ) بروك البعير ، و معنى راجع باثبات و بقا . و قوله : * ( أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) * ، دليل است بر بطلان قول آنان كه گفتند : لا خالق الَّا اللَّه ، براى آن كه خداى تعالى خالقين به جمع گفت ، اثبات كرد خالقانى جز او .
اگر ( 3 ) لا خالق الَّا اللَّه روا بودى كقولنا : لا إله الَّا اللَّه بايستى ، كه اگر گفتندى :
فتبارك اللَّه احسن الالهة ( 4 ) روا بودى ، و اجماع است كه اين كفر است . دگر آن كه ما بيان كرديم كه خلق اخراج مقدور باشد از عدم به وجود به آمدنى تقدير ( 5 ) ، و اين در افعال ما بسيار افتد ، پس ممتنع نباشد كه ما را ( 6 ) خالق خوانند [ الَّا آن است كه منع كرده است كه ما را بر اطلاق خالق خوانند ] ( 7 ) براى آن كه افعال ما بيشتر ( 8 ) مقدّر بر نيايد بر آن تقدير كه ما خواهيم از آن كه ما را علم نباشد به تفاصيل ( 9 ) تقدير آن ، و انّما - ما را به تقييد ( 10 ) خالق خوانند . كخالق الاديم [ يقول العرب : خلقت الأديم نعلا ، اذا قدّرته كذلك ] ( 11 ) ، قال الشاعر :
و لأنت تغري ما خلقت و بع
ض القوم يخلق ثمّ لا يفري
و قال آخر :
و لا يبطَّ بأيدى الخالقين و لا
أيدى الخوالق الَّا جيّد الادم
چنان كه يكى را از ما ربّ نخوانند بر اطلاق ، مگر بر تقييد ( 12 ) گويند : ربّ الدّار و ربّ الضّيعة .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مادينه .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : از .
( 3 ) . آط ، آج ، لب ، مش نه .
( 4 ) . آل : الاله .
( 5 ) . آط ، آل : يا خلق ضربى تقدير ، آب ، آز ، مش : با ضربى تقدير ، آج ، لب : ما خلق ضربى تقدير .
( 6 ) . آب بر اطلاق .
( 11 - 7 ) . اساس ، افتادگى دارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 ) . مش به .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : اجزاء .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : تقيّد .
( 12 ) . لب : تقيّد .