كه خداى تعالى از او حكايت كرد ، نيز سخن نگفت تا به وقت عبادت .
و روايت كردهاند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : پنج كس سخن گفتند پيش از وقت گواى ( 1 ) يوسف في قوله : وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها ( 2 ) - الاية . و كودك ماشطهء » دختر فرعون . و عيسى - عليه السّلام - و صاحب جريح . و فرزند آن زن [ كه ] ( 4 ) اصحاب الاخدود او را بسوختند .
امّا حديث گواه يوسف ( 5 ) قصهء او در سورت يوسف برفت ، و حديث عيسى اين است كه گفتيم .
امّا ( 6 ) فرزند ماشطهء دختر فرعون آن است كه ، سعيد جبير روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : شب معراج كه مرا به آسمان بردند ، بويى شنيدم خوش كه از آن خوشتر بويى نشنيده بودم ، گفتم : اى جبريل ! اين چه بوى است ؟ گفت : بوى ماشطهء دختر فرعون است كه او زنى مؤمنه بود و ايمان پنهان داشتى . يك روز سر دختر فرعون شانه مىكرد ، شانه از دستش بيفتاد ( 7 ) ، دست فراز كرد و گفت : بِسْمِ اللَّه ، و شانه برگرفت . دختر فرعون گفت : پدرم را خواستى ؟
گفت : نه ، خداى خود را ، و خداى تو را و خداى پدرت را ( 8 ) . گفت : پدرم را بگويم ؟
گفت : هر چه خواهى مىگوى ، برفت و پدر را بگفت . او را بخواند ، فرعون ( 9 ) گفت :
خداى تو كيست ؟ گفت : ربّ السّموات و الارض ، خداى آسمان و زمين . فرعون بفرمود تا حوضى از مس بياورند ، و آتشى عظيم برافروختند ، و فرزندان او را بياوردند و يك يك را پيش آورد و در آتش مىانداختند تا آخرين فرزندان و آن كودكى بود شيرخواره ، آواز داد و گفت : اصبري يا امّاه فانّا على الحقّ ، اى مادر صبر كن كه ما بر حقّيم . او را در آتش انداختند و مادر را از پس او ، آن بوى سوختن ايشان است .
هامش
( 1 ) . آج ، لب : گويايى ، مش : گواه .
( 2 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 26 .
( 3 ) . آب ، آط ، آج ، لب ، مش : مشّاطه .
( 4 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط ، و اتفاق نسخه بدلها ، افزوده شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها حديث .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها او .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها خواستم .
( 9 ) . آب ، آط ، آز ، مش او را .