مىگفتى :
انا عبد اللَّه و اخو رسول اللَّه ،
من بندهء خدايم و برادر رسول او تا ردّ باشد برايشان . و نقش نگين اين ساخت :
سبحان من فخري بانّي عبده ( 1 ) ،
سبحان آن خدايى كه همهء فخر على آن است كه بندهء اوست ، و در كلام اوست :
كفى لي فخرا ان اكون لك عبدا ( 2 ) ، و كفى لي عزّا ان تكون لي ربّا ،
مرا فخر آن بس كه بندهء توام ، و مرا عزّ آن بس كه تو خداوند منى . در آن كه گفت :
انا عبد اللَّه و اخو رسوله لا يقولها بعدي الَّا كذّاب ،
جواب دو گروه داد : غال مفرط [ و ناصب مفرّط ، گفت : من بندهء خدايم تا رد باشد بر غاليان مفرط ] ( 3 ) كه افراط كنند و از حدّ خود ببرند او را . و در آن كه گفت :
اخو رسوله ،
برادر رسولم ، ردّ كرد بر ناصبيان مقصّر كه او را به پايهء خود نگفتند ، گفت : من برادرم و پايهء برادرى از پايهء خلافت برتر باشد براى آن گفت :
انا عبد اللَّه ،
كه تا او بود جز خداى را بندگى نكرد و روى جز پيش خداى بر زمين ننهاد و بت نپرستيد و شرك نياورد ، ايمان آورد لا عن كفر ، و هر كه جز او بود ايمان از پس كفر آورد ، چنان كه عيسى را پيش از بلوغ به وقت تكليف كمال عقل دادند تا اقرار داد كه : * ( إِنِّي عَبْدُ اللَّه ) * ، و كمال فضل دادند تا بار نبوّت با صغر سنّ تحمّل كرد ، كه :
* ( وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ) * .
و او را دستورى دادند تا تزكيه خود كرد كه : * ( وَجَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ ) * ، مرا مبارك كرد هر كجا باشم ، و شرح حال خود داد كه : * ( وَأَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا ) * ، مرا به نماز و زكات وصيّت كرد تا زنده باشم ، او را پيش از اوان بلوغ [ نه ] ( 4 ) به حسب عادت بل به خرق عادت كمال عقل داد تا رسول او را دعوت كرد ، و محلّ او قابل دعوت رسول آمد پيش از وقت ( 5 ) به اسلام در آمد و ديگران را به وقت و پس از وقت به زخم تيغ به اسلام در آورد ، و آن كه به قدم اختيار بطوع به اسلام در نيامد به تيغ دمار از سر او بر آورد ، بازش دستورى دادند تا تزكيهء خود بكرد كه ، شعر :
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بانّ له عبد ، آز : فانّى له عبد ، آب ، آط ، مش : بانّى له عبد .
( 2 ) . آج : عبد .
( 3 ) . اساس افتادگى دارد ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، افزوده شد .
( 4 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مش : افزوده شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بلوغ .