ساعته ، و جنّى ، مجنى باشد ، فعيل به معنى مفعول ، ميوهء بچيده . و الجناة ( 1 ) ، الثّمره ، و قال :
هذا جناى و خياره فيه
اذ كلّ جان يده الى فيه
و در نصب * ( رُطَباً جَنِيًّا ) * ، دو قول ( 2 ) گفتند . مبرّد گفت : مفعول به است تقديره هزّى رطبا جنيّا بجذع النّخلة ، و بر اين قول « با » زيادت نباشد ( 3 ) ، متعلَّق بود به محذوفى ، اى حاصلا ( 4 ) كائنا بجذع النّخلة ، و اين قول ( 5 ) سديد است تا « با » از فايده بنشود ، و نبايد گفتن كه زيادت است . و وجه ديگر آن است كه : نصب او بر تمييز است و به معنى در جاى فاعل بود ، چنان كه طاب نفسا و تصبّبّ ( 6 ) عرقا ، اى طاب نفسه و تصبّبّ ( 7 ) عرقه .
ربيع بن خثيم گفت : زاد [ ن زن ] ( 8 ) را بهتر از خرما نيست و بيمار را بهتر از عسل بنزديك من ، يعنى ، براى آن كه ( 9 ) مريم را خرما داد و ( 10 ) گفت : انگبين ( 11 ) شفاست مردمان را .
عمرو بن ميمون گفت : زن چون دشخوار زايد او را رطب بايد دادن . عايشه گفت : از سنّت آن است كه خرما بجنبانند ( 12 ) و در دهن كودك نهند آن ساعت كه بزاده باشند او را ، كه رسول - عليه السّلام - همچنين كردى .
و اهل اشارت گفتند : چون مريم را گفتند ( 13 ) . * ( وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ ) * ، گفت : بار خدايا ! پيش از اين كه تندرست بودم و رنجور نبودم و رنج نفاس نبود بر من ، روزى من ( 14 ) مىرسانيدى بى آن كه مرا سعى بايست كردن ، اكنون مىفرمايى كه درخت بجنبان تا خرما بيوفتد ! گفت : بلى آن وقت مجرّد بودى ( 15 ) دلت بكلَّى به من بود ، اكنون گوشهء دلت به عيسى متعلَّق است چون ( 16 ) بعضى از دل در فرزند بستى ، ما
هامش
( 1 ) . چاپ مرحوم شعرانى ( 7 / 404 ) : و الجنّاة و الجُناة .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : وجه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : باشد .
( 4 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش : صلاحا .
( 5 ) . آب ، آط ، آز : قولى .
( 7 - 6 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : نصب .
( 8 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط و اتّفاق نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها خداى تعالى .
( 10 ) . آب ، آز ، مش در عسل .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : اندر اين .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : بخايند ، در اساس دو حرف اول كلمه نقطه ندارد .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : به من .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها : آنگه كه به خود بودى .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها تو .