آمد و گفت : اگر خواهى باد را برگمارم تا اين آتش در عالم پراگنده شود ، گفت :
نخواهم . و اصناف فريشتگان ( 1 ) آمدند ، هر كسى گفتند : از ما يارى خواه . گفت :
نخواهم ، حسبى اللَّه ، خداى بس است مرا .
چون او را در پلَّهء منجنيق نهادند ، گفت :
اللَّهمّ انت الواحد فى السّماء و انا الواحد فى الارض ليس فى الارض [ احد ] ( 2 ) يعبدك غيري حسبى اللَّه و نعم الوكيل .
ابىّ كعب گفت : ابراهيم - عليه السّلام - چون او را به آتش ( 3 ) انداختند گفت : لا إله الَّا انت سبحانك ربّ العالمين لك الملك و لك الحمد لا شريك لك . چون او را بينداختند جبريل در هوا به او رسيد ، گفت : يا ابراهيم ! هيچ حاجت هست تو را ؟
گفت : امّا اليك فلا ، امّا به تو حاجت نيست . جبريل گفت : پس از خداى بخواه .
گفت : حسبى ( 4 ) من سؤالي علمه بحالي ، مرا كفايت است از سؤال آن كه او حال من مىداند .
خداى تعالى وحى كرد به آتش ( 5 ) : * ( يا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ) * ، اى آتش سرد شو بر ابراهيم ، سردى با سلامت . در كلام محذوفى هست ، و تقدير آن كه :
فلمّا اوثقوه و القوه فى النّار * ( قُلْنا يا نارُ ) * .
عبد اللَّه عبّاس گفت : اگر خداى تعالى نگفتى * ( بَرْداً وَسَلاماً ) * ، ابراهيم از سرما بيم بودى كه هلاك شدى .
سدّى گفت : فرشتگان بازوهاى ابراهيم گرفتند و او را آسان بر زمين ( 6 ) نهادند ، خداى تعالى چشمهء آب عذب پيدا كرد و انواع ريحان از گل و نرگس . كعب الاحبار گفت : آتش از ابراهيم هيچ نسوخت مگر بندهايش : خداى تعالى آتش بر حال و هيأت خود رها كرد جز كه گرما و سوختن از او بستد ، بقوله : * ( كُونِي بَرْداً ) * ، اعنى آن اعتماد كه در اوست صعدا ، تا ابراهيم [ در ميان ] ( 7 ) آن آتش مىبود و گرد برگرد او ريحان ( 8 ) .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 7 - 2 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها مى .
( 4 ) . آج ، لب اللَّه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بر آن آتش .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بود .