و البخل ، و نقيض او غىّ است ، يقال : رشد يرشد فهو راشد ، و رشد يرشد فهو رشيد . * ( وَكُنَّا بِه عالِمِينَ ) * ، ما به او عالم بوديم ، يعنى دانستيم كه او اهل آن است ، چنان كه گفت : وَلَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ ( 1 ) ، و اين قول قتاده و مجاهد است .
* ( إِذْ قالَ لأَبِيه وَقَوْمِه ) * ، چون گفت پدرش را يعنى عمّش را آزر ، و قوم و امّتش را .
« اذ » در محلّ نصب است على الظَّرف ، و عامل در او « آتيناه » است . * ( ما هذِه التَّماثِيلُ ) * ، « ما » استفهام است ( 2 ) ، و تماثيل جمع تمثال باشد ، و آن كالبدى بود بىجان ، يعنى آن اصنام كه ايشان مىپرستيدند ، و صورت استفهام است و مراد تقريع و توبيخ . * ( أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ ) * ، كه شما اقبال كردهاى بر آن و مقام كردهاى عند آن ، و آن را عبادت مىكنى .
* ( قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ ) * ، گفتند : ما پدران خود را يافتيم كه اينان ( 3 ) را مىپرستيدند .
* ( قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * ، گفت : شما و پدران شما به عبادت اصنام در ضلال ( 4 ) و گمراهى ( 5 ) بودهاى روشن ، و اين دليل است بر بطلان تقليد كه ايشان را چون ابراهيم پرسيد كه : به چه حجّت اين بتان را ( 6 ) پرستى ، هيچ حجّت نداشتند جز آن كه [ گفتند ] ( 7 ) : ما پدران خود را [ بر اين ] ( 8 ) يافتيم .
او گفت : شما و پدران در ضلال ( 9 ) بودهاى ، سخن ايشان منقطع شد ، هيچ نتوانستند گفتن جز آن كه استبعاد كردند و گفتند : * ( أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ ) * ، اين كه مىگويى بجدّ مىگويى ، و تو حقّى آوردهاى يا بازى مىكنى ! او گفت : * ( بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، بل خداى شما خداى آسمان و زمين است كه آن را بيافريد ، و من بر اين گواهم ، يعنى بر الهيّت او و آفريدن او آسمان و زمين را ، و آن كه ( 10 ) منعم است و مستحقّ عبادت .
هامش
( 1 ) . سورهء دخان ( 44 ) آيهء 32 .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : راست .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ايشان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ضلالت .
( 5 ) . آط ، آج ، لب : گمراهيى .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها مى .
( 8 - 7 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 9 ) . آج ، لب : ضلالت .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها او .