قرآن از پيش آن كه بگذارند به تو وحى او ، و بگو بار خدايا بيفزاى مرا دانشى .
ما عهد كرديم به آدم از پيش پس فراموش كرد و نيافتيم او را عزمى .
و چون گفتيم فريشتگان را سجده كنى آدم را ، سجده كردند مگر ابليس ( 1 ) سر باز زد .
گفتيم : اى آدم ! اين ( 2 ) دشمن تو و جفت ( 3 ) تو است ، بيرون نكند شما را از بهشت كه رنجور شوى !
تو راست كه گرسنه نشوى در آن جا و برهنه نشوى .
و تو تشنه نشوى در آن جا و بر صحرا نيفتى .
وسوسه كرد به او ديو ، گفت : اى آدم ! ره نمايم تو را بر درخت جاويدان و پادشاهى كه كهنه نشود ؟
بخوردند ( 4 ) از آن و پديد آمد ايشان را عورتشان ، باستادند ( 5 ) ، مىدوختند در ( 6 ) ايشان از برگ بهشت ، و نافرمانى كرد آدم در خدايش و نوميد شد .
آنگه بر گزيد او را خداى ( 7 ) ، و تو به پذيرفت بر او و لطف كرد .
گفت فرو شوى از اين جا جمله بهرى از شما بهرى را ( 8 )
هامش
( 1 ) . آب ، مش كه .
( 2 ) . آب ، مش ابليس .
( 3 ) . آج ، لب : زن .
( 4 ) . آب : پس بخوردند .
( 5 ) . آب : و بايستادند .
( 6 ) . آب ، آج ، لب : بر .
( 7 ) . آب او .
( 8 ) . آج ، لب : بر بهرى .