او بسوخت . او معبّران را بخواند و اين خواب با ايشان بگفت ، ايشان گفتند : دليل آن مىكند اين خواب كه ، مولودى آيد در اين سالها از بنى اسرائيل كه ملك تو بر دست او ( 1 ) بشود ، و هلاك تو بر ( 2 ) دست او باشد . او بفرمود : تا زنان آبستن را تفحّص كردند و كودكانى را كه حاصل مىشدند هر چه پسر بود مىكشتند و هر چه دختر بود رها مىكردند ، چنان كه گفتيم در سورة البقرة .
چون سالى چند بر اين بر آمد و نسل بنى اسرائيل كم ببود ( 3 ) ، قبطيان پيش فرعون آمدند و گفتند : نسل بنى اسرائيل كم شد و بيم آن است كه ما را بندگان نباشند اگر بنى اسرائيل كم شوند . فرعون گفت : اكنون قرار آن است كه ، سالى ( 4 ) كشند و سالى ( 5 ) نكشند ، هارون آن سال زاد كه نمىكشتند ، و موسى آن سال ( 6 ) كه مىكشتند .
چون مادر موسى بار بنهاد ، مىترسيد و ندانست تا چه كند . خداى تعالى در دل او افگند كه تابوتى بساخت از چوب ، و آن تابوت مؤمن آل فرعون كرد حزبيل ( 7 ) ، و محلوج در آن جا نهاد و موسى را در آن جا نهاد ( 8 ) و بندها به قير استوار كرد ، به فرمان خداى تعالى به رود نيل انداخت . رود او را ببرد و به شعبهاى كه رهگذر ( 9 ) آب بود به سراى فرعون به آن جا برد ، و فرعون با آسيه بر تختى بود و آب در بركهاى مىرفت و از راه ديگر بيرون مىشد . فرعون نگاه كرد ، تابوتى ديد مقيّر كه آب مىآورد ، بفرمود كه ( 10 ) بگرفتند و پيش او بردند . تابوتى ديد قفل بر او نهاده ، چارهاى ساختند و قفل بگشادند ، كودكى را ديدند در او . فرعون گفت : اين را ببايد كشتن . آسيه گفت :
لا تَقْتُلُوه عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَه وَلَداً ( 11 ) . . . ، مكشى ( 12 ) اين را كه باشد كه ما را از اين نفع بود ، يا اين را به فرزندى بپذيريم . فرعون گفت : همچنين كنيم . * ( وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي ) * ، و دوستى از خود بر تو افگنديم ( 13 ) .
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آز : تو از دست تو ، تو به دست او .
( 2 ) . مش : در .
( 3 ) . آج ، لب : ببودند .
( 5 - 4 ) . مش : يك سال .
( 6 ) . آج ، لب زاد .
( 7 ) . مش : خربيل .
( 8 ) . لب ، مش : بنهاد .
( 9 ) . آب ، آز ، مش : راه گذر .
( 10 ) . آب : تا بفرمود تا .
( 11 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 9 .
( 12 ) . آج ، لب : مكش .
( 13 ) . كذا در آط ، آج ، لب ، آب : افگندم كه به ظاهر عبارت نزديكتر مىنمايد .