برخيزد ، آنگه بدانند كه كيست كه بتر است به جايگه و ضعيفتر است به لشكر مؤمنان يا كافران . و نصب هر دو بر تمييز است .
* ( وَيَزِيدُ اللَّه الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً ) * ، و بيفزايد خداى تعالى مهتديان - راه يافتگان - را به هدايت ( 1 ) ، يقال : هديته فاهتدى ، و مراد به هدى لطف است ، يعنى آنان ( 2 ) را كه خداى با ايشان لطف كند و ايشان عند آن لطف طاعت كنند و از معاصى ( 3 ) اجتناب كنند خداى تعالى ايشان را در لطف بيفزايد . و * ( هُدىً ) * ، در محلّ نصب است بر تمييز .
* ( وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ ) * ، و باقيات صالحات بر آن تفسير كه رفت ، * ( خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً ) * ، بهتر است بنزديك خداى تعالى به ثواب . * ( وَخَيْرٌ مَرَدًّا ) * ، و بهتر است به بازگشتن ، يعنى به عاقبت . و نصب هر دو بر تمييز است . -
قوله تعالى : * ( أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا ) * ، گفت : ديدى آن را كه به آيات ما كافر شد ( 4 ) ، و گفت : بدهند مرا مال و فرزندان . مسروق گفت كه خبّاب بن الارت ( 5 ) گفت : مرا دينى بود بر عاص وائل . به تقاضا نزد او شدم ، مرا گفت : وام تو ندهم تا به محمّد كافر نشوى . گفتم : و اللَّه كه من هرگز به محمّد كافر نشوم ، و تو بميرى و زنده شوى و اين نبينى ( 6 ) از من . گفت : اكنون برو كه چون من زنده شوم مرا آن جا مال و فرزندان باشند آن جا بدهم ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد .
كلبى و مقاتل گفتند : خبّاب بن الارتّ ( 7 ) آهنگر بود و براى عاص وائل كار كردى ، و عاص حقّ او تأخير مىكردى تا به وقت موسم . و خبّاب مردى سهل جانب بود و نيكو تقاضا . روزى برفت و عاص را تقاضا كرد ، او گفت : وقت را چيزى ندارم . خبّاب گفت : نروم تا حقّ خود نستانم ، و تقاضاى سخت كرد . عاص گفت :
اين چه سختى ( 8 ) است و تو هرگز اين نكردى ، گفت : آن رفت ( 9 ) كه من و تو هر دو بر يك دين بوديم و من تو را مسامحت كردمى ، امروز ( 10 ) دين تو ديگر است و دين من
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : را هدايت .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آن .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : معصيت .
( 4 ) . آج ، لب و قال لأوتينّ مالا و ولدا .
( 7 - 5 ) . اساس : خباب بن الازرق ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بينى .
( 8 ) . آط : سخنى .
( 9 ) . مش : وقت .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : اكنون .