تا تو را با مقرّ خود برم . او گفت : من نمىآيم ، تو برو كه اين جاى موافق است مرا .
فتحا كما الى اللَّه ، به حكومت به خداى رفتند ، خداى تعالى گفت : رها كن او را كه اگر بليّات و محن و تكاليف دنيا مقاسات بايست كردن ، كرد . و اگر مرگ ببايست چشيدن ، بچشيد . و اگر احياء و اعادت ببايست ديدن ، بديد . و اگر بر دوزخ گذر بايست كردن ، كرد . و اگر در بهشت به جاى خود بايست رسيدن ، برسيد . او را رها كن كه او به جاى خود نشسته است ، فذلك قوله : * ( وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا ) * .
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ ) * ، اينان ، يعنى اين پيغامبران كه ذكر ايشان رفت ( 1 ) ، * ( أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمْ ) * ، آنانند كه خداى تعالى نعمت كرد بر ايشان * ( مِنَ النَّبِيِّينَ ) * ، از پيغامبران * ( مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ ) * ، از فرزندان آدم « من » اوّل تبيين است ، و « من » دوم تبعيض [ 17 - پ ] .
[ ( 2 ) * ( وَمِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ ) * ، و از آنان كه ( 3 ) ايشان را برگرفتيم با نوح در كشتى . * ( وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَإِسْرائِيلَ ) * ، و از فرزندان ابراهيم و يعقوب . * ( وَمِمَّنْ هَدَيْنا ) * ، و از آنان كه ما ايشان را هدايت داديم به اسلام ، يعنى به بيان و الطاف . * ( وَاجْتَبَيْنا ) * ، و ايشان را برگزيديم . * ( إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ ) * ، چون بر ايشان خوانند آيات خداى ، * ( خَرُّوا ) * ، به روى در آيند سجده كنندگان و گريه كنندگان . سجّد ، جمع ساجد باشد ، و بكىّ ، جمع باكى باشد ، و اصل او بكوى بوده است چنان كه گفتيم ، و نصب هر دو بر حال است .
گفتند : آيت در ( 4 ) مؤمنان اهل كتاب آمد - عبد اللَّه سلام و قوم او .
* ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ ) * ، باز ماندند پس ايشان بازماندگانى بد ( 5 ) ، يقال : فلان خلف صدق من ابيه و خلف سوء . نيك را خلف و بد را خلف ، قال :
ذهب الَّذين يعاش في اكنافهم
و بقيت في خلف كجلد الاجرب
و خلف ، خلاف قدّام باشد ، و خلف سخن بد باشد ، و فى المثل : سكت الفا و نطق خلفا . و فرّاء و زجّاج گفتند : اين فرق از جهت لفظ نيست ، و هر دو يكى باشد ، جز كه فرق به قرينه دانند ، نبينى كه مىگويند : خلف صدق و خلف سوء ، و در آيت
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها الَّذين .
( 2 ) . اساس : از اين جا صفحاتى افتادگى دارد ، از آط افزوده شد .
( 3 ) . لب ما .
( 4 ) . آج ، لب شأن .
( 5 ) . آج ، لب : اند .