مسجد ضرار شوند . آنگه مدح كرد مسجد ديگر را ، رسول - عليه السلام - چون اين آيات ( 1 ) آمد ، مالك بن الدخشم را - و او از بنى عوف بود - و معن بن عدىّ را و عامر بن البكير ( 2 ) را گفت : به روى و به مسجد اين ظالمان شوى و ويران » بكنى و بسوزى . برفتند ، تا آن جا رسيدند . و مالك بن الدخشم را آن جا قبيلهاى بود ، برفت و پارهاى آتش آورد ، و آتش در او نهادند و كسانى كه آن جا بودند بگريختند . و گفتند : بعضى اهل آن ( 4 ) مسجد مقام كردند آن جا [ تا ] ( 5 ) آتش به ايشان رسيد و بعضى را از ايشان بسوخت ، و مسجد ويران » شد . و رسول - عليه السلام - فرمود تا : به خاك افگن كردند و مزبلهاى شد آن . و ابو عامر الرّاهب به شام بمرد غريب ، وحيد ، تنها ( 7 ) . و كعب بن مالك در حقّ او مىگويد :
معاذ اللَّه من فعل خبيث
كسعيك ( 8 ) فى العشيرة عند ( 9 ) عمرو
و قلت بانّ لي شرفا و ذكرا
فقدما بعت ايمانا بكفر
و در خبر هست كه : مجمّع بن حارثه كه امام آن مسجد بود . در عهد عمر خطاب ( 10 ) بيامد و از او امامت مسجد قبا خواست ، گفت : لا و لا كرامة ، نه تو امام مسجد ضرار بودى ! گفت : مهلا يا امير المؤمنين ، لا تعجل على ، ساكن باش و تعجيل مكن بر من اى امير المؤمنين ! و اللَّه كه من جوان بودم و ايشان پيران بودند و من قرآن دانستم و ايشان ندانستند ، و من بر احوال ايشان مطَّلع نبودم و اگر احوال ايشان و آنچه در دل داشتند من دانستمى ، يك ساعت با ايشان مقام نكردمى . عمر او را معذور داشت ، و امامت مسجد قبا بفرمود او را .
و عطا روايت كند كه در عهد عمر خطاب ( 11 ) شهرها كه گشاده مىشد مسلمانان
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : آيت .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : عامر بن السّكر ، مل : عامر بن السّكير .
( 6 - 3 ) . مل ، مج : بيران .
( 4 ) . آو ، آج ، بم از .
( 5 ) . اساس : ندارد ، به قياس نسخه آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب : و طريد .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لسعيك .
( 9 ) . مل ، مج : عبد .
( 11 - 10 ) . اساس رضى اللَّه عنه .