از ايشان ترسى ، گفتند : مترس كه فرستادهاند ما را به قوم لوط .
وزن او ايستاده بود ، بخنديد . بشارت داديم او را به اسحاق ، و از پس اسحاق يعقوب .
گفت : اى واى ! من بزايم و من ( 1 ) پيرم و اين شوهر من پير است ، اين چيزى ( 2 ) عجب ! [ 186 - ر ]
گفتند : عجب مىدارى از كار خداى ؟ رحمت خداى و بركاتش بر شما اهل بيت كه او ستوده و بزرگوار است .
چون بشد از ابراهيم ترس ، و آمد به دو مژده ، مجادله كرد با ما در قوم لوط .
كه ابراهيم بردبارى [ است آوه ] ( 3 ) كننده و توبه كننده است .
اى ابراهيم بگرد از اين كه او آمد فرمان خداى تو و بديشان خواهد آمدن عذابى نه مدفوع .
و چون آمد ( 4 ) رسولان ما به لوط ، دژم ( 5 ) شد بديشان و تنگ ( 6 ) شد بديشان از رش و گفت :
اين روزى سخت است .
[ 186 - پ ]
آمد بد و گروه او مىشتافتند به او و از پيش بودند ( 7 ) مىكردند بديها ، گفت : اى گروه اينان دختران من ( 8 ) ، ايشان پاكترند شما را ، بترسيد از خداى و
هامش
( 1 ) . آو ، بم من .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب باشد .
( 3 ) . اساس : ندارد ، به قياس ، با نسخهء آو ، افزوده شد .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : آمدند .
( 5 ) . آو ، بم : اندوهگن ، آج ، لب ، اندوهگين .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : دلتنگ .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب كه .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب : اى قوم اين دختران منند .