* ( ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ) * ، اى مظلما ملتبسا ، پس نبايد تا كار شما بر شما پوشيده باشد ، من قولهم : غمّ الهلال على النّاس إذ اشتبه ، و قال طرفه :
لعمرك ما امري علىّ بغمّة
نهاري و لا ليلى علىّ بسرمد
و غمّ ، از اين جاست كه دل را بپوشد ، و غمام از اين جا گويند ابر را كه آسمان را بپوشد ، و الغمّة و الغمّاء ، الظَّلام و السّتر ، قالت الخنساء :
و ذي كربة ارخى ابن عمرو ( 1 ) خناقه
و عمّته عن وجهه فتجلَّت
* ( ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ ) * ، آنگه برانى بر من آنچه در دل دارى . و القضاء ، الفراغ من الامر ، يقال : قضى فلان اذا مات ( 2 ) و قضى دينه اذا فرّغ منه . ضحّاك گفت : انهضوا الىّ ، به كار من قيام كنى تا مرا از خود باز دارى ، و فرّاء حكايت كرد از بعضى قرّاء كه خواند : ثمّ افضوا الىّ ، به « فا » ، و قطع « الف » من الافضاء ، اى توجّهوا حتّى تصلوا الىّ ، يقال : افضيت ( 3 ) الخلافة الى فلان اذا وصلت ( 4 ) اليه . * ( وَلا تُنْظِرُونِ ) * ، و مرا مهلت مدهى و تأخير مكنى . و فايدهء آيت آن است كه خداى تعالى از نوح حكايت كرد كه او به اصرار قومش بر كفر و اضرار ايشان او را ، به نصرت خداى تعالى ( 5 ) واثق بود و از كيد قوم آمن ( 6 ) به وعد خداى او را و اعلام او كه ايشان او را زيان و گزند نتوانند كردن . و در او ، تسليهء رسول است - عليه السّلام - و تقويت دل او .
قوله : * ( فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ ) * ، اين هم حكايت قول نوح است كه ، نوح گفت قوم را : اگر برگردى از من و وعظ ( 7 ) نشنوى و پند من نپذيرى ، من بر اين دعوت كه شما را مىكنم اجرى و مزدى و جعلى طمع ندارم ، اجر من و مزد ( 8 ) من و ثواب من بر خداى است - جلّ جلاله - و مرا فرمودهاند تا : از جملهء مسلمانان باشم و متابعت راى شما نكنم . و معنى آيت ، اظهار غنى است از ايشان و آن كه باز مىنمايد كه : مرا در اين دعوت ، غرض نفع شماست نه منفعت خود ، و اگر مرا پاداشتى بودى ( 9 ) جز بر خداى تعالى نيست
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، آز : عمّى .
( 2 ) . مج : فات .
( 3 ) . اساس : افضت ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 4 ) . اساس : واصلت ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل ، مج و ثواب .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : ايمن .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل ، مج من .
( 8 ) . مج : مژد .
( 9 ) . اساس : بودمى ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .