كه جاى او كجاست . عطا گفت : فريشتگان رحمت به وقت نزع روح بندهء مؤمن بيايند و او را بشارت دهند ، چنان كه خداى تعالى گفت : تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ . . . ( 1 ) ، و قال اللَّه تعالى : الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ ( 2 ) - الاية . ابن كيسان گفت : بشارت دنيا آن است كه ، در كتابهاى پيغامبران است از وعدهء ثواب و بهشت ، و بشارت آخرت آن است كه در نامهاى ايشان بود از طاعت كه به آن به بهشت شوند . تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّه ، اى لا خلف لوعد اللَّه ، وعدهء خداى را تغيير و تبديل نباشد و در او خلاف نرود ، ولِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ، اين ظفرى بزرگوار است .
نافع گفت : روزى حجّاج خطبه مىكرد . خطبهاى دراز بكرد ، عبد اللَّه عمر سر بر كنار من نهاد ، حجّاج گفت كه : عبد اللَّه زبير كتاب خداى را تبديل كرد ، عبد اللَّه عمر گفت : نه تو توانى كردن و نه او ، تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّه ، حجّاج گفت : لقد اوتيت علما ، تو را علم دادهاند و از سر آن حديث برفت .
* ( وَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ ) * ، نبايد تا تو را دلتنگ كند سخن ايشان ، ظاهر او نهى است و معنى تسليت رسول - عليه السّلام . و نهى در ظاهر به حزن تعلَّق دارد و در معنى به اسباب او ، يعنى التفات مكن با قول ايشان و اعتداد مكن [ به ] ( 3 ) سخن ايشان تا تو را دلتنگى نيارد ، و مثله قولهم : لا ارينّك ( 4 ) هاهنا ، نبايد تا من تو را اين جا بينم ، در ظاهر نهى است خود را از رؤيت ، و معنى آن كه : نگر تا اين جا نباشى كه من تو را اين جا بينم ! آنگه ابتدا كلامى دگر كرد و گفت : * ( إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه جَمِيعاً ) * ، عزّت جمله خداى را باشد كه [ هر كه ] ( 5 ) عزيز شود به او عزيز شود ، و عزّت همه او را باشد و او را رسد ، و او شنواست به اقوال ايشان و عالم به احوال ايشان تا جزا كند ايشان را به سزاى ايشان .
* ( أَلا إِنَّ لِلَّه مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * ، آنگه گفت : خداى راست هر كه در آسمانها و زمين است ، همه او را اند به ملك و ملك ، بندگان و پرستاران
هامش
( 1 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 30 .
( 2 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 32 .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد .
( 5 ) . اساس : لارينك ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .