قعدت ( 1 ) بهم ( 2 ) قدم الفخار و عودرت
انسابهم منفضة ( 3 ) من خالف
قال الكافرون ، كافران گفتند : اين سحرى است روشن ، و « هذا » اشارت باشد به قرآن كه ذكر او رفت في قوله : ( 4 ) * ( تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ ) * ، و كوفيان خواندند : * ( إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ ) * ، بر وزن فاعل . بر اين ( 5 ) قراءت ، « هذا » اشارت باشد به رسول - عليه السّلام - حاشاه من ذلك .
قوله : * ( إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ) * ، حق تعالى گفت : خداوند شما آن خداى است كه آسمانها و زمينها بيافريد در شش روز ، به اين مدت انشا كرد و اختراع آن را ( 6 ) با چندين انواع بدايع و عجايب . و بيان كرديم كه لفظ « رب » در حقّ خداى تعالى مطلق گويند ، و در حقّ جز خداى مقيّد . * ( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) * ، و بر عرش مستولى شد ، و مثل اين آيت در ( 7 ) سورة الاعراف ذكر برفت ، و در خلق آسمان و زمين در اين مدّت ، با آن كه قادر بود كه به يك طرفة العين بيافريند ، در او دو قول گفتند : يكى آن كه ، دانست كه فريشتگان را در آن لطفى و اعتبارى باشد ، و روا بود كه ديگر ( 8 ) مكلَّفان را چون بشنوند هم لطف باشد . و وجه دوم آن كه : بتدريج آفريد ، چنان كه آدمى را بتدريج مىرساند از حال به حال تا دور تر باشند از ايهام ( 9 ) اتّفاق و دعوى طبع و ايجاب و آنچه ملحدان و مبطلان گفتند في قوله ( 10 ) : * ( يُدَبِّرُ الأَمْرَ ) * ، كارها به تدبير و تقدير مىفرمايد . و ابو القاسم گفت : روا باشد كه خلق آسمان و زمين به اين مدّت راست شود ، و مقدور نبود به يك ساعت آفريدن ، كالجمع بين الضدّين و ان يكون الحركة الَّا في محلّ . و اين چيزى نيست براى آن كه اين اختراع جواهر است ، و جواهر در وجود موقوف نيست بر وقتى دون وقتى ، پس هيچ وقت نباشد و الَّا قادر الذات قادر باشد بر آن كه چندان كه خواهد بيافريند مادام تا در ازل نباشد ، و نه چنين است جمع ضدّين و احتياج حركت به ( 11 ) محلّ ، آنگه گفت :
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، فعدت ، آج : فقدت ، لب : قعدت .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، به .
( 3 ) . اساس : مرفضة ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، مل ، مج ، لب الر .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : و بر اين .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : آنان را .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل تفسير .
( 8 ) . آج : ذكر .
( 9 ) . آج ، بم : ابهام .
( 10 ) . مل ، مج : و قوله ، آو ، آج ، بم ، لب : قوله .
( 11 ) . آو ، آج ، بم ، لب : در .