سايهء درختى فرود آمد بر عادت و شمشير از شاخ آن درخت درآويخت و او به قيلوله بخفت و اصحاب از او مشغول شدند اعرابى بيامد و تيغ رسول ( 1 ) از نيام بركشيد ( 2 ) . رسول - عليه السّلام - بيدار شد ، گفت : يا محمّد من يعصمك منّى ، تو را از من كه حمايت كند ؟ رسول - عليه السّلام - گفت :
اللَّه يعصمنى
، خداى مرا نگاه دارد ، چون رسول - عليه السّلام - اين بگفت ، دست اعرابى بلرزيد و تيغ از دستش بيفتاد ( 3 ) و او ( 4 ) سر بر آن درخت مىزد تا دماغش از [ سر ] ( 5 ) پراكنده شد و بمرد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد .
أنس مالك روايت كرد كه سبب نزول ( 6 ) آيت آن بود كه عايشه گفت : ( 7 ) رسول - عليه السّلام - در خيمه خفته بود بيدار شد و گفت : هيچ مرد صالحى نباشد كه مرا نگاه دارد كه مرا خوفى مىباشد از دشمنان ؟ ما در اين بوديم كه آواز سلاح برآمد ، نگاه كرديم سعد بود و حذيفه گفتند ما آمدهايم تا تو را نگاه داريم . رسول - عليه السّلام - بخفت چنان كه ما غطيط او بشنيديم ( 8 ) . جبرئيل عليه السّلام آمد و اين آيت ( 9 ) آورد .
رسول - عليه السّلام - آواز داد و گفت : يا سعد يا حذيفة باز گرديد كه خداى تعالى ضمان كرد ( 10 ) كه مرا نگاه دارد از دشمنان .
حسن ( 11 ) گفت : سبب آن بود كه رسول - عليه السّلام - گفت چون خداى تعالى مرا بفرستاد دانستم كه قومى مرا به راست ندارد و از نكاره ( 12 ) جهودان و ترسايان مىترسيدم خداى تعالى اين آيت فرستاد .
بعضى دگر گفتند : در بدايت اسلام چون در مسلمانان ضعفى بود ، خداى تعالى فرمود رسول را كه زبان از بتان اين ( 13 ) بت پرستان كشيدهدار بقوله : وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه فَيَسُبُّوا اللَّه عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ ( 14 ) ، رسول - عليه السّلام - زبان دركشيد
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر بگرفت .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : برآورد .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، مر : بيوفتاد .
( 4 ) . مجمت ، وز ، لت ، مر چندان .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد ، آج ، لب : آن .
( 6 ) . مر اين .
( 7 ) . اج ، لب كه .
( 8 ) . آج ، لب : نشنيديم .
( 9 ) . آج ، لب : آيتها .
( 10 ) . آج ، لب : شد .
( 11 ) . لت ، آن بصرى .
( 12 ) . اساس : نكاده ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 13 ) . مج ، مت : و .
( 14 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 108 .