مذمّت و ملامت ايشان نبودى بل عذر ايشان بودى و كلام متناقض بودى . بهرى ( 1 ) مذمّت ايشان و بهرى ( 2 ) معذرت ، و اين كلام به حكيم لايق نباشد بيرون از ادلَّهء عقل كه دليل كرده است كه ( 3 ) خداى تعالى كفر در كافر نيافريند و فعل بندگان فعل او نباشد و فعل ( 4 ) ميان دو فاعل صورت نبندد - تعالى اللَّه عمّا يقول المبطلون علوّا كبيرا .
در خبر است كه : چون اين آيت آمد ، مسلمانان زبان دراز كردند و جهودان را گفتند :
يا اخوان القردة و الخنازير ،
ايشان رسوا شدند و مفحم بيامدند ( 5 ) و از اين جوابى نداشتند و دانستند كه راست است و خداى خبر داده است و شاعر گفت در حقّ ايشان : ( 6 )
فلعنة اللَّه على اليهود
انّ اليهود اخوة القرود
قوله : * ( وَإِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَّا ) * ، حق تعالى در اين آيت وصف منافقان كرد و آنچه ايشان گويند و كنند و كشف اسرار ايشان گفت چون بنزديك تو آيند اى محمّد گويند ما ايمان داريم . * ( وَقَدْ دَخَلُوا ) * ( 7 ) ، و « او » حال راست و قد لتقريب الماضي من الحال و حال ايشان اين است كه ايشان در آيند به كفر ( 8 ) « با » به معنى مع باشد ، چنان كه گفت : اشتريت الدّار بآلاتها اى مع آلاتها ، و اخذ ذلك برمّته اى مع رمّته ، ايشان در آيند با كفر ( 9 ) و [ بيرون شوند با كفر ] ( 10 ) و روا باشد كه « با » تعديه را باشد و معنى آن بود كه ايشان كفر در آرند ( 11 ) و كفر بيرون برند و اين كنايت باشد از آن كه اصل كفراند ايشان و محلّ كفراند و حامل كفراند و ناقل كفراند و منقلباند در كفر كافراند في حالتى الدّخول و الخروج . * ( وَاللَّه أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ ) * ، و خداى عالمتر است به آنچه اينها ( 12 ) پنهان مىكنند ( 13 ) از كفر و اظهار خلاف ( 14 ) آن مىكنند .
هامش
( 2 - 1 ) . آف : بهر .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بر آن كه .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت : فعلى .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : ماندند ، آف ، آن : نيامدند .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ايشان .
( 7 ) . آف و .
( 8 ) . مر : بالكفر بكفر .
( 9 ) . مر * ( وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا ) * .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : دارند ، آف : برآرند .
( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ايشان .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : پنهان مىدارند .
( 14 ) . اساس : خلايف ، با توجّه به مج تصحيح شد .