سنه و نوم .
پس به اين جمله روشن شد فرق از ميان صفتى كه اثبات باشد [ 101 - ر ] يا نفى كه آن اگر مشروط نباشد روا بود و اين جز از مشروط نيايد - و اللَّه ولىّ التّوفيق . اگر گويند خداى تعالى گفت : ابصار مرا نبينند ، چرا نشايد كه مبصران بينند او را ؟
جواب گوييم : عرب اگر چه فعل اضافه كنند با ( 1 ) محلّ فعل يا آلت فعل ، مراد اضافهء فعل با جمله باشد ، چنان كه اگر گويند : يده لا تبطش و رجله لا تمشي ( 2 ) و لسانه لا يتكلَّم و مراد آن است جمله اين كارها نمىكنند ، و منه قوله تعالى : ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ ( 3 ) ، أى بما قدّمتم . و قولهم : يداك اوكتا و فوك نفخ ط من هذا الباب ، اگر گويند خداى تعالى گفت : جملهء مبصران ( 4 ) مرا نبينند ، چرا نشايد كه بعضى او [ را ] ( 5 ) بينند و آن مؤمنان باشند ؟ جواب آن است كه گوييم : خداى تعالى به نفى ادراك تمدّح كرد ، و چون مدح تعلَّق به نفى دارد اثباتش نقص بود اگر از جمله باشد اگر از بعض ( 6 ) . * ( وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ) * ، او لطف كننده است با بندگان و دانا به احوال ايشان . و اصل او فاعل بوده است براى مبالغت فعيل كردهاند و گفتهاند : لطيف اى دقيق النّظر بالرّحمة الى عباده من اللَّطافة ، و اين هم مبالغت باشد در باب رحمت .
* ( قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ ) * ، « بصاير » جمع بصيرت باشد و آن دلالتى باشد كه ايجاب علم كند بر وجهى كه از وضوح به حدّى باشد كه پندارى كه عالم آن معلوم را به بصر مىبيند ، و مراد اين جا ادلَّه و براهين است كه قرآن به آن ناطق است ، قال الشّاعر : ( 7 )
جاؤا بصائرهم على اكتافهم
و بصيرتى يعدو بها عتد ( 8 ) و أى
و بصيرت در جاى عقل به كار ( 9 ) دارند ، معنى آن است كه حجّت روشن شد و
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت : يا .
( 2 ) . اساس ، آج ، لب ، آف : لا يمشى ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 3 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 182 .
( 4 ) . آف : مبصرات .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 6 ) . مج ، لت : بعضى .
( 7 ) . مج ، وز ، مت شعر .
( 8 ) . اساس : عدوانى ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 9 ) . لت : نگاه دارند .