مجاهد گفت حجّت آن است كه گفت : * ( الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ ) * ، يعنى ما ابراهيم را نصرت كرديم به حجّت و حجّت او بر قوم او ظاهر كرديم و اين زيادتى باشد در علم و علم علوّ رتبه ( 1 ) و ارتفاع منزلت آرد ، آنگه گفت : * ( نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ ) * ، اهل كوفه و يعقوب خواندند « درجات » به تنوين ، باقى بىتنوين بر اضافه . آن كه بتنوين خواند ، « من » در محلّ نصب افگند بوقوع الفعل عليه [ و درجات در محلّ نصب بر ظرف و التقدير نرفع من نشاء درجات و آن كه باضافه خواند درجات را مفعول به كرد و من ] ( 2 ) در محلّ جرّ افكند باضافت درجات با او . حق تعالى خبر داد از خود كه : من آن را كه خواهم رفيع گردانم و بلند بر ديگران به درجاتى و منازلى و يا رفيع گردانم درجات و پايههاى آنان كه من خواهم . و اصل درجات در پايههاى نردبان باشد كه بتدريج به ( 3 ) او بر شوند پايه پايه ، و « تدريج » از درجه بود و اصل كلمه من درج اذا دبّ ( 4 ) باشد و درج اذا خرج و مشى و ادراج در نورديدن ( 5 ) بود براى آن كه برود و با سرى شود و استدراج طلب الادراج باشد ، و منه الدّرج قال اللَّه تعالى :
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ( 6 ) ، اى نهلكهم ( 7 ) . و درج از آن ( 8 ) جاست كه آنچه در او بود چون در نورديده ( 9 ) باشد از صيانت و پوشيدگى ، آنگه گفت : بگو كه خداى تو اى محمّد حكيم است و محكم كار ، آنچه كند نكو كند و به جاى خود نهد و داناست آنچه كند و فرمايد به حسب مصلحت كند .
قوله تعالى : * ( وَوَهَبْنا لَه ) * ، بداديم ما او را - يعنى ابراهيم را ، يقال : وهب ( 10 ) الشّيئ لفلان به مفعول اوّل به نفس خود برسد ( 11 ) و به دوم به لام نه چون اعطيت كه متعدّى
هامش
( 1 ) . آج ، لب : مرتبه .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، مت ، آج ، لب ، مل ، لب شعرانى افزوده شد .
( 3 ) . مج ، مت : با .
( 4 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، آن : اذا ادب ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : در بيختن .
( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 182 .
( 7 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، آن : يهلكهم ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 8 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : اين .
( 9 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : در بيخته .
( 10 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : وهبت .
( 11 ) . مج : نرسد .