شما مؤمن و معترفاند ، و اين خطاست براى آن كه ايمان با كمال عقل و نظر در ادلَّه باشد و اين از بهايم و طيور بىعقل محال است .
امّا قوله : * ( وَلا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْه ) * طاعنان قرآن گفتند : طيران جز به جناح نباشد ، چرا گفت : * ( بِجَناحَيْه ) * ، نه اين حشو باشد ؟ گوييم از اين چند جواب است :
يكى آن كه تأكيد است ، چنان كه : رأيت بعينى و سمعت باذني و تأكيد در كلام فايدهء ظاهر است ، و جواب ديگر از او آن است : تا بدانند كه آن طيران حقيقت است و نه بر وجه استعاره و مجاز است براى آن كه سفينه را طيّاره خوانند به تيز رفتن تشبيها بالطَّائر الَّذي يطير فى الجوّ ، و نيز اسب تيز رو را طيّار گويند ، يقال : طار به فرسه و طارت به السّفينة ، قال : ( 1 ) :
فطارت بي على لقم الطَّريق
و قال آخر :
فلو انّها تجري على الأرض ادركت
و لكنّها تهفو بتمثال طائر
و قال اخر :
فطرت بمنصلي في يعملات
دوامى الأيد يخبطن السّريحا
أى اسرعت ( 2 ) .
مغربى گفت : براى آن كه تا فرق باشد ميان طيران به جناح و ميان فوز و ظفر به حاجت ، يقال : طار بكذا اذا فاز به و ظفر به و ذهب به ، قال مزاحم العقيلىّ :
و طيري بمخراق أشمّ كأنّه
سليل جياد ( 3 ) لم تنله الزّعانف [ 70 - ر ]
اى فوزي و اغنمي .
بعضى دگر گفتند : تا فرق باشد ميان مرغ هوا و ماهى آب كه ماهيان را من طيّارات الماء خوانند ، جز آن كه او بال ندارد و مرغ بال دارد .
* ( ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ) * ، ما تقصير ( 4 ) نكرديم در كتاب . بيشتر مفسّران
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت شعر .
( 2 ) . اساس ، بم ، آف ، لت : سرعت ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 3 ) . اساس ، بم ، آف ، لت ، آن : حادم ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، لب : تقصيرى .