صورتى زشت و بويى ناخوش ( 1 ) ، او را گويد : مرا شناسى ؟ گويد : نه ، جز آن كه خداى تعالى صورت تو گريه آفريده است و بوى تو ناخوش ، گويد : من عمل بد توام دير ( 2 ) است تا تو بر من نشستهاى ( 3 ) ، امروز من بر تو خواهم نشست ( 4 ) ، فذلك قوله :
* ( يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ ) * ، و اين بر وجه تشبيه و توسّع باشد و آيت همچنين ، براى آن كه گناه ماننده باشد به بار گران [ 64 - پ ] از آن جا كه او را رنج و مشقّت باشد بر صاحبش ، و بار بر پشت كشند ، و در دعاى ائمّه آمد :
هربت اليك بنفسي باثقال الذّنوب على ظهري .
زجّاج گفت : معنى آن است كه از ايشان خالى نباشد چنان كه گويند : انت نصب عينى و شحن قلبي * ( أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ ) * ، بد چيزى است آنچه ايشان برگرفتهاند از گناه ، و لكن در هر حمل استعمال نكنند جز در گناه كه اشتقاق او از وزر است و قوله :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ( 5 ) ، أى لا تحمل نفس حاملة ثقل اخرى ، يعنى هيچ نفسى بار ديگرى بر نگيرد ، يعنى به گناه ديگرى ديگرى را نگيرند . و « وزر » ملجأ و معتصم باشد ، و « وزير » را از آن ( 6 ) جا گويند كه ملجأ پادشاه باشد ، و وزر الرّجل اذا اثم فهو موزور و منه الحديث ارجعن موزورات غير مأجورات زنانى را ( 7 ) كه براى مزد به جنازهاى ( 8 ) رفته بودند ، گفت : بازگردى ( 9 ) ، بزه ( 10 ) كار نه مستحقّ مزد .
* ( وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا ) * ، « ما » نفى است ، حق تعالى مذمّت و منقصت كرد زندگانى دنيا را تا مردمان در او رغبت نكنند و دست از اعمال آخرت بندارند ( 11 ) ، گفت : نيست زندگانى دنيا مگر بازى . و فرق از ميان « لعب » و « لهو » آن است كه لعب بازى باشد كه كودكان كنند ، كالعبث ( 12 ) الَّذى لا فائدة فيه . و لهو بازى جوانان باشد از سماع و ضرب ملاهى و مانند آن . و وجه تشبيه آن است كه اين را نيز
هامش
( 1 ) . مج ، مت : ناخوش بوى .
( 2 ) . آج ، لب : ديرى .
( 3 ) . آج ، لب : نشسته بودى .
( 4 ) . مج ، وز ، مت ، مر : خواهم نشستن .
( 5 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 164 .
( 6 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : اين .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، مر گفت .
( 8 ) . مج ، وز ، مت : چارهاى .
( 9 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، آف ، آن : گرديد .
( 10 ) . مج ، وز ، مت : بر .
( 11 ) . مر : بنه دارند .
( 12 ) . مج ، مت : كالبعث .