دهند با حال اعراب شود ، و تقدير آن است كه : من قبل ذلك ، و كذا قوله : لِلَّه الأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ ( 1 ) ، و كذا الجهات كلَّها ، و كوفيان اين را رفع على الغاية خوانند ، و مذهب بصريان درست است .
* ( وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ) * ، آنگه حق تعالى از ايشان و احوال ايشان گفت :
اين گويند و اگر ايشان را با دنيا برند هم با سر كفر و معاصى شوند و با طريقهء اوّل كه بر آن بوده باشند . * ( وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * ، و ايشان دروغزناند . در اين سه قول گفتند :
يكى آن كه اين خود صفت ايشان است امروز در دار دنيا كه حق تعالى وصف كرد ايشان را به آن ، گفت : عادت و سيرت ايشان است دروغ گفتن ، نه آن كه اين دروغ در قيامت گويند چه آن جا دروغ نگويند و ملجأ باشند به دروغ ناگفتن .
قولى دگر آن است كه ابو القاسم گفت : خداى تعالى خبر داد از حقيقت كار و اين وصف ايشان است در قيامت ، و لكن در عزم ايشان نباشد آن ( 2 ) ساعت كه اين حديث دروغ كنند جز كه چون خداى تعالى از مآل ( 3 ) كار ايشان دانست كه ايشان وفا نكنند ، گفت : دروغ مىگويند .
قول سيّم ( 4 ) آن است كه : اين كذب راجع باشد با وقت عود ايشان با دنيا و ، اين قول ضعيفتر اقوال است . امّا مذهب ما و مذهب اهل عدل آن است كه : اهل آخرت قبيح نكنند و كفر نيارند و معارف ايشان ضرورى بود . و در اين چند طريقه گفتند :
يكى آن كه وجه الجاء ايشان آن باشد كه ايشان به ضرورت دانند كه اگر خواهند تا كنند ( 5 ) فرشتگان منع كنند ايشان را از آن بقهر ، چنان كه يكى از ما ملجأ است كه روز بار كه ( 6 ) پادشاه بار عام دهد پيش تخت او نرود و تاج از سر او بر ندارد و بر سر خود ننهد و او را بر نخيزاند و به جاى او ننشيند ( 7 ) اگر چه او را آن آرزو بود و تمنّا باشد و لكن ملجأ باشد به آن كه نكند از آن جا كه داند كه اگر كند منع كنند ميان او و آن فعل .
هامش
( 1 ) . سورهء روم ( 30 ) آيهء 4 .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : اين .
( 3 ) . آن : حال .
( 4 ) . مج ، وز ، مت ، مر : سهام ، آف : سيوم ، لت : سؤم .
( 5 ) . لب : نكنند .
( 6 ) . اساس : كى / كه .
( 7 ) . بم ، آف : نشيند .