اى خيالها ، و قال تابّط شرّا :
يا عيد مالك من شوق و ايراق ( 1 )
و مرّ طيف على الأهوال طرّاق
و اصل عيد عود بوده است و او را « ياء » كردهاند لكسرة ما قبلها كالميعاد و الميقات و اصلها موعاد و موقات من الوعد و الوقت .
سفيان گفت : روزى كنم ( 2 ) آن روز را كه اندر ( 3 ) او نماز كنيم خليل بن احمد گفت عيد هر روز مجمعى باشد ابو بكر انبارى ( 4 ) گفت براى آن عيد خوانند روز چنين را كه خلق عود كنند از ترح ( 5 ) با فرح نبينى كه اين روز زندانيان را از زندان رها كنند و كودكان را از مكتب و گفتهاند براى آن عيد خوانند اين روز را كه در اين روز هر كس با مرتبهء خود شوند از درويش و توانگر ( 6 ) نبينى اختلاف احوال ايشان در مأكل و ملبس و افعال و احوال ، بهرى مضيف و بهرى ( 7 ) مضاف بهرى راحم و بهرى مرحوم ، و گفتند : براى آن عيد خوانند كه روزى شريف و بزرگوار است تشبيه به عيد و آن فحلى بود نجيب كريم معروف در عرب كه شتران ( 8 ) نيك را ( 9 ) به او نسبت كنند يقولون ابل عيديّة ، قال الرّاعي .
عيديّة طويت على زفراتها
طىّ القناطر قد نزلن نزولا ( 10 )
* ( لأَوَّلِنا وَآخِرِنا ) * ، اوّل و آخر ما را ، يعنى ما را و آنان را كه از پس ما باشند .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد آن است كه آخر مردمان آن ( 11 ) بخورند چنان ( 12 ) كه اوّل مردمان . * ( وَآيَةً مِنْكَ ) * ، آيتى ( 13 ) و دلالتى و علامتى و حجّتى . * ( وَارْزُقْنا ) * ، و ما را روزى كن آن ، و تو بهتر ( 14 ) روزى دهندگانى .
هامش
( 1 ) . اساس ، آج ، بم : ابراق ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت ، مر : كنيم ، مر : گفتيم .
( 3 ) . مر : در .
( 4 ) . مت : ابو بكر انبازى .
( 5 ) . آف ، آن : برح .
( 6 ) . اساس ، بم : تو نگر ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . اساس : بهر ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . مج ، مت : شتر .
( 9 ) . مج ، مت : نيك باشد .
( 10 ) . مج ، مت : بزلن بزولا ، وز : بزل بزولا .
( 11 ) . مج ، وز ، مت ، مر : او ، چاپ شعرانى ( 4 / 372 ) : از آن .
( 12 ) . مج ، مت : چنانچه .
( 13 ) . مت : و آيتى .
( 14 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مت ، مر : بهترين .