آن و حجّ آن قيام بايد كردن ، و در نماز روى فرا آن ( 1 ) بايد كردن . و بعضى دگر [ 41 - ر ] گفتند : چون در مناسك و عبادت آن زاجرى ( 2 ) بود از قبيح ، آن را بمثابت امامى كرد كه قيام كند به كار رعيّت در زجر از مناهى و مناكير .
سعيد جبير گفت : صلاحا للنّاس يقوم به امر معاشهم و معادهم ، و آنچه جامع است خير ( 3 ) دين و دنيا را از زيارت و تجارت و انواع بركات و ثمرات ، قال اللَّه تعالى :
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّه فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ ( 4 ) .
* ( وَالشَّهْرَ الْحَرامَ ) * ، جمع خواست و به لفظ جنس گفت و مراد آن چهار ماه حرام است ، منها اربعة حرم ، واحد فرد و ثلاثة سرد ( 5 ) اى متابعة ، آنچه فرد است رجب است و آن كه سرد است ذو القعدة و ذو الحجّة و المحرّم . * ( وَالْهَدْيَ ) * ، و آنچه به خانهء خدا براند ( 6 ) به هديّه از شتر و گاو و گوسپند ، * ( وَالْقَلائِدَ ) * ، رواست كه جمع قلاده باشد و رواست كه جمع قليده باشد ، فعلية ( 7 ) بمعنى مفعولة اى المقلَّدة . در او سه قول گفتند :
در معنيش يكى آن كه عرب از جوع و ضرّ ، حال ايشان به حدّى رسد ( 8 ) كه پوست و دوال بر آتش نهند و بخورند و چون شتر هدى مقلَّد ببينند ( 9 ) تعرّض نكنند ( 10 ) آن را ، حرمت داشت او را ، و گفتند ( 11 ) : مراد آن است كه مردى كه از خانه بيامدى تا حج يا عمره كند و پيش از ميقات احرام نتوانستى گرفتن پاره پوست درخت در گردن خود كردى چون قلاده ( 12 ) تا هر كه او را ديدى دانستى كه حاج است ( 13 ) يا معتمر و قولى ( 14 ) ديگر آن است كه : مرد ( 15 ) كه هدى رانده يا اشعار كند ، يا تقليد و اشعار آن باشد كه
هامش
( 1 ) . مج ، وز : روى به او .
( 2 ) . مج ، مت : را جز ، آج ، بم : را حرمى ، آف : حرى ، آن : را اجرى .
( 3 ) . وز ، آج ، لب : خبر .
( 4 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 28 .
( 5 ) . آج ، لت : در حاشيه افزوده است : قيل لاعرابى ما تعرف الاشهر حرم ؟ قال : نعم . ثلاثة سرد و واحد فرد . فالسرد : ذو القعده و ذو الحجه و المحرم ، و الفرد : رجب . تنها آج حرره : ص . ب . فى رمضان المبارك 1301 .
( 6 ) . كذا : در اساس آج ، بم ، آف : ديگر نسخه بدلها : برند .
( 7 ) . وز ، آج ، لب ، آن ، مر : فعليه .
( 8 ) . مت : رسيدى ، مر : رسند .
( 9 ) . آج ، لب : بيند .
( 10 ) . آج ، لب : نكند .
( 11 ) . مح ، مت ، وز ، لت ، مر : گفتهاند .
( 12 ) . وز ، لت : قلادهاى .
( 13 ) . بم ، آف : حاجى است .
( 14 ) . آج ، لب ، لت ، مر : قول .
( 15 ) . آف ، مر : مردى .