آب ريختن گيرد از آنچه ايشان شناخته باشند از حقّ ، يقال : فاضت عينه إذا سالت بالدّمع ، و فيض العين امتلائها بالدّمع ، و فاض النّهر اذا سال ماءه ، قال الشّاعر :
ففاضت دموعي و طلّ الشّؤ
ن امّا و كيفا و امّا انحدارا
و خبر مستفيض اى شايع ، و افاض القوم من عرفات اذا خرجوا منها ، و افاض القوم فى الحديث اذا تدافعوا فيه . و « دمع » اشك باشد . « مدمع » جاى اشك ( 1 ) .
* ( مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ) * ، از آنچه شناخته باشند از حقّ . عمرو بن مرّة گويد :
در عهد ابو بكر صدّيق جماعتى از يمن آمدند و گفتند : چيزى از قرآن بر ما خوانى ( 2 ) ، قرآن بر ايشان خواندند ، ايشان بگريستند . ابو بكر گفت : اوّل ما نيز چنين بوديم ، چون ( 3 ) قرآن مىشنيديم مىگريستيم ، فالآن قست قلوبنا ، اكنون دلهاى ما سخت شد .
* ( يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا ) * ، بار خدايا ما ايمان آورديم . « يقولون » ( 4 ) در جاى حال است ، أى قائلين در آن حال كه مىگويند : بار خدايا ما ايمان آورديم ( 5 ) ، بنويس ما را با گواهان و در اين معنى او دو قول گفتند : يكى آن كه نام ( 6 ) در جريده آر و مدوّن كن چنان كه نام گواهان باشند دگر آن كه نام ( 7 ) در لوح محفوظ با نام گواهان تو بنويس .
عبد اللَّه عبّاس و ابن جريج گفتند : نام ( 8 ) با امّت محمّد بنويس كه ايشان ، گواهان پيغمبرانند في قوله : وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ( 9 ) .
و ما لنا لا نؤمن باللَّه ، « ما » استفهامى است ، آنگه از ايشان حكايت كرد آنچه ايشان از خود گفتند بر طريق تعجّب كه : ما را چه بوده است كه ايمان نياريم ؟ و چه منع است ما را از آن كه ايمان آريم به خداى و به آنچه به ما آمد از حق ، يعنى ( 10 ) اسلام و رسول خدا كه محمّد مصطفى است ، و كتاب او كه قرآن است و شرع او كه
هامش
( 1 ) . وز دمع ، مج ، مت ، لت : دمع باشد .
( 2 ) . خوانى / خوانيد .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ما .
( 4 ) . اساس فيه .
( 5 ) . مر * ( فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ ) * .
( 8 - 7 - 6 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر ما .
( 9 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيه 143 .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر از .