باشد روا بود ، چنان كه گويند : انّى و زيد قائمان ، و استشهد بقوله فانّى و قيّار بها لغريب ، و اين وجه هم ضعيف است . وجهى دگر آن كه : عطف كرد بر موضع انّ مع اسمها ، براى آن كه انّ مع اسمها فى موضع الرّفع بالابتداء و « انّ » در كلام براى تأكيد شده است ، و اين وجهى است قريب ( 1 ) از آن دو وجه كه كسائى و فرّاء گفتند .
قوله : * ( لَقَدْ أَخَذْنا ) * ، لا [ م ] ( 2 ) جواب قسمى مضمر است ، حق تعالى احتجاج كرد به اين آيت بر جهودان و ملامت كرد ايشان را بر ( 3 ) آنچه كردند و پدرانشان ( 4 ) بر آن ( 5 ) بودند و ايشان اقتدا كردند به طريقهء اسلاف خود . گفت : به خداى كه ما ميثاق و عهد فرزندان يعقوب فرا گرفتيم ( 6 ) ، و « ميثاق » مفعال باشد من الوثيقة ، و آن استوارى بود . و پيغامبران ( 7 ) فرستاديم به ايشان و اين ، بر سبيل احتجاج گفت تا حجت بر ايشان بدارد ( 8 ) .
* ( كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ ) * ، هر پيغامبرى كه آمد به ايشان و خبرى آورد ، بخلاف هواى نفس ايشان كه دل ايشان خواست ( 9 ) آن را .
رمّاني گفت : هوى لطف محلّ ( 10 ) چيزى باشد از نفس با ميل با او و اصل او از هواء ممدود است كه جوّ ( 11 ) باشد جز آن كه اين مقصور باشد و آن ممدود ، يقال :
هو [ ى ] ( 12 ) الشّيء يهوى هوى اذا ذهب قلبه و مال طبعه اليه ، و هو [ ى ] يهوي هويّا اذا سقط من علو الى سفل لأنّه ينزل في الهواء ، و رمّاني فرق كرد ميان شهوت و هوى ( 13 ) ، گفت : شهوت به موجودات تعلَّق دارد و هوا ( 14 ) بخلاف اين است ، نگويند : هويت الطَّعام ، و انّما يقال : اشتهيته ، و اين كه او گفت نيك نيست چه هوا ( 15 ) از قبيل شهوت باشد و به موجودات تعلَّق دارد ، يقال : هويت فلانا إذا عشقته ، جز كه هوى براى لطف
هامش
( 1 ) . مج و ديگر نسخه بدلها به .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : به .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، آف : پدر ايشان .
( 5 ) . آن : بدان .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ها گرفتيم .
( 7 ) . مج ، آج ، لب ، بم : آف ، لت ، آن ، مر : پيغمبران .
( 8 ) . لب : ندارد .
( 9 ) . مج ، مت ، وز : بخواست ، آج ، لت ، مر : نخواست .
( 10 ) . لب ، شعرانى ( 4 / 295 ) : بخل .
( 11 ) . اساس : حر ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 - 12 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : هوى .
( 15 ) . مج ، مت ، وز : هوى .