و شافعى را دو قول است در او ، چون كسى كسى را بكشد و يكى او را به دست گيرد و رها نكند كه برود و ديگرى راه نگاه دارد بر قاتل قود باشد و ممسك را باز دارند تا بميرد و آن را كه ره يابد و نگهبانى كند ديدهاى بكنند او را ، و شافعى گفت اگر به مزاحش ( 1 ) نگاه دارد بر او هيچ نيست و اگر براى قتل و ضربش نگاه دارد بر او تعزير بود و اين مذهب ابو حنيفه است و اهل عراق .
و مالك گفت اگر قصد كند هر دو را ببايد كشتن و اگر به بازى كند بر او هيچ نيست و ابو حنيفه گفت ناظر را كه راه يابد نيز ببايد كشتن و ممسك را نبايد كشتن دون ناظر .
قوله تعالى : * ( وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ ) * ، كسايى خواند و العين بالعين به رفع عطفا على الموضع و همچنين در اخواتش ( 2 ) * ( وَالأَنْفَ بِالأَنْفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ ) * . و روايت كردهاند كه رسول - عليه السّلام - اين قراءت خواند و نافع خواند الاذن به تسكين ذال و نافع و عاصم و حمزه و خلف و يعقوب ( 3 ) * ( وَالْجُرُوحَ ) * به نصب و باقى قرّاء به رفع خواندند .
حق تعالى : در اين آيت بيان قصاص فرمود » نفس به بدل نفس و چشم به بدل چشم و بينى به بينى و گوش به گوش و دندان به دندان و جراحتها را قصاص يعنى اگر كسى نفسى تلف كند به شرط ( 5 ) مشروعه به قصاص نفس او تلف كنند و همچنين چشم كسى تباه كند چشمش تباه كنند و اگر بينى كسى ببرد بينيش ببرند و اگر گوشش برد ( 6 ) گوشش باز برند و اگر دندانش بشكند ( 7 ) دندانش بشكنند ( 8 ) و اگر جراحتى بر او كند مثل آن جراحت بر او كنند به قصاص .
و « با » در اين الفاظ فى قوله بالنفس و بالعين و غيرهما تعلَّق دارد به فعلى محذوف و تقدير آن است كه مقادة بالنّفس و مقصّة ( 9 ) بها او تقاد و تقتصّ . اگر كسى
هامش
( 1 ) . لب : مزاجش .
( 2 ) . وز : اخوانش .
( 3 ) . آج . لب ، لت همه بر آنند ، مر بر آنند .
( 4 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت گفت .
( 5 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : شرايط .
( 6 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : ببرد .
( 7 ) . مر ، لت : بشكنند .
( 8 ) . وز : بشكند .
( 9 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : مقتّصه .