نامستحق نخواهد براى آن كه حكمت مانع است از آن و آن قبيح بود او از قبيح متعالى است براى آن كه عالم و مستغنى است .
امّا غفران آن كه خواهد نه مشروط است به ( 1 ) توبه و نه موقوف است بر ( 2 ) استحقاق بل بر ( 3 ) ظاهر خود است براى آن كه دليلى ( 4 ) نيست كه ما را براى آن عدول بايد كردن از ظاهر و در عموم ظاهر تائب و غير تائب در شوند تا آيت حجّت باشد بر اصحاب وعيد .
و خداى تعالى بر همه چيز قادر است و شىء اين جا مخصوص باشد به معدوم دون موجود [ براى آن كه موجود ] ( 5 ) به وجود آن مقدورى نشود ( 6 ) و از وجهى دگر ( 7 ) مخصوص باشد به مقدورات او تعالى از آن جا كه ادلَّه دليل كرده است على فساد مقدور واحد بين القادرين .
* ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ) * ، آنگه خطاب را ( 8 ) روى به رسول آورد و گفت اى فرستاده از قبل ما به خلقان ما ، نبايد تا ( 9 ) تو را دلتنگ كند قول و فعل آنان كه در كفر مسارعت مىكنند و حزنه و احزنه بمعنى واحد و حزن بفتح الزّاء متعدّى باشد و حزن لازم باشد * ( مِنَ الَّذِينَ قالُوا ) * « من » تبيين را باشد از آنان كه گفتند ما ايمان آورديم به زبان يعنى به زبان گفتند اين گفتار و به دل نداشتند و آن منافقانند .
و آيت دليل است بر آن كه ايمان به زبان تعلَّق ندارد و آنچه به زبان باشد ايمان نباشد ايمان به دل باشد براى آن كه گفتند آنچه به زبان نام ايمان از آن دور كرد و حواله و اضافه ايمان با دل كرد و اگر قول به زبان ايمان بودى منافقان هم مؤمن بودندى و مستحقّ ثواب و تعظيم .
* ( وَمِنَ الَّذِينَ هادُوا ) * ، و از آنان كه جهود شدند * ( سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ ) * ، ايشان شنوندگان و جاسوسان دروغند و نيز جاسوسند قومى را كه بر تو نيامدهاند و از آن جا
هامش
( 1 ) . مر : بر .
( 2 ) . مر : به .
( 3 ) . مت : به .
( 4 ) . مر : دليل .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لت : بشود .
( 7 ) . مر : ديگر .
( 8 ) . مر : كرد .
( 9 ) . مر : كه .