نفى استطاعت را تأويل بايد كردن ( 1 ) ، لا يخفّ ( 2 ) عليكم بل يثقل ، بر شما آسان نيايد ، بل گران آيد ، كه باشد كه هواى كسى به يك زن باشد آنچه در حقّ او خرج كند به طوع و رغبت باشد و طيبة النّفس ، و آنچه در حقّ ديگرى كند چون غرامتى شناسد .
آنگه حق تعالى در آنچه به ما تعلَّق دارد ، نهى كرد ما را گفت : اكنون به يك بارگى ميل مكنى ( 3 ) بر يكى و ديگرى را محروم رها كنى ( 4 ) . * ( كَالْمُعَلَّقَةِ ) * ، چنان كه آويخته ( 5 ) بين الأمرين ، نه بيوه باشد نه شوهردار بين الباب و الدّار ، نه اين باشد نه آن باشد .
در خبر است كه رسول - عليه السّلام - در نفقه و كسوت و مراعات و آمد شد تسويه كردى ميان زنان ، آنگه گفتى : بار خدايا !
هذه قسمتي فيما املك فلا تلمني فيما لا املك ،
بار خدايا ! اين قسمت من است در آنچه من بر به آن ( 6 ) قادرم ، مرا ملامت مكن در آنچه من بر آن قادرنهام . * ( وَإِنْ تُصْلِحُوا ) * ، و اگر اصلاح كنيد در باب تسويهء قسمت ، * ( وَتَتَّقُوا ) * ، و از خداى بترسيد در آن كه ظلم كنيد و حيف و از حقّ يكى باز گيريد و در ديگر ( 7 ) افزايى ( 8 ) .
و در خبر است كه امير المؤمنين على - عليه السّلام - دو زن داشت ، روزى كه نوبت يكى بودى در سراى آن ديگرى وضوى نماز نكردى .
و در خبر است از باقر - عليه السّلام - از پدرانش كه رسول را - عليه السّلام - در آن وقت كه [ 346 - ر ] بيمار بود در حجرهء زنان مىگردانيدند به نوبت ، تا چون ( 9 ) دل خوش كردند به حجرهء عايشه بخفت ( 10 ) .
و معاذ جبل دو زن داشت ، هر دو به يك روز بمردند به طاعون ، قرعه بر افگند ( 11 ) تا ابتدا به تجهيز و دفن كدام كند .
هامش
( 1 ) . مر كه .
( 2 ) . لت : يخفف .
( 3 ) . تب ، مر : مكنيد .
( 4 ) . تب : مكنيد ، مر : كنيد .
( 5 ) . مر ، لت : آويختهاى .
( 6 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : بر آن .
( 7 ) . مر ، لت : ديگرى .
( 8 ) . تب ، مر : افزاييد .
( 9 ) . آج ، لب : ندارد ، مر : تا همه .
( 10 ) . مر : دل خوش گردند . چون نوبت به عايشه رسيد زنان همه متّفق شدند كه در همان خانه باشد . پس به حجرهء عايشه بخفت .
( 11 ) . مر : برافگندند .