قوله : * ( وَلا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ ) * ، حق تعالى در اين آيت قوم را تحريض كرد بر قتال كفّار و نهى كرد ايشان را از آن كه سستى و ناتوانى و كسل ( 1 ) نمايند ، گفت :
* ( وَلا تَهِنُوا ) * ، من الوهن و هو الضّعف ، يقال : و هن ، يهن و هنا إذا ضعف ، * ( فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ ) * ، در طلب اين قوم يعنى ابو سفيان و لشكرش - چنان كه قصّهء آن در سورهء آل عمران گذشت ( 2 ) . آنگه گفت : * ( إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ ) * ، اگر از جراحت و قتل الم ( 3 ) مىيابى ( 4 ) . ايشا [ ان ] ( 5 ) هم چو ( 6 ) شما آدميانند از گوشت و خون آفريده ، هم چنان الم يابند كه شما مىيابى ( 7 ) ، و اين بر طريق مثل است چنان كه شاعر گفت :
القوم امثالكم لهم شعر
في الرأس لا ينشرون ان قتلوا
و مثله بالفارسيّة ( 8 ) :
فريدون فرخ فرشته نبود
ز مشك و از ( 9 ) عنبر سرشته نبود
آنگه گفت : شما را در اين باب برايشان مزيّتى هست كه شما از خداى اميد ثواب مىدارى ( 10 ) و ايشان را اين اميد نيست . پس شمار ( 11 ) به مصابرت كردن بر كارزار و احتساب كردن و مزد به دو رسيدن اوليترى ( 12 ) ، و گفتند مراد آن است كه : آن وعده نصرت و ظفر كه شما را هست از خداى تعالى كافران را نيست ، پس شما از خداى فتح و ظفر اميد مىداريد ( 13 ) كه ايشان نمىدارند و بعضى دگر گفتند : مراد به رجاء خوف است ، يعنى از خداى مىترسى ( 14 ) بر مخالفت فرمان او به آنچه ايشان نمىترسند .
فرّاء گفت : « رجاء » به معنى خوف آن جا باشد كه جحد ( 15 ) باشد ، چنان كه :
هامش
( 1 ) . مر : كسلانى .
( 2 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : برفت ، مر : بگذشت .
( 7 - 3 ) . آج ، لب : المى .
( 4 ) . تب ، مر : مىيابيد .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . تب : هم چون .
( 8 ) . تب بيت .
( 9 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : وز .
( 10 ) . تب ، مر : مىداريد .
( 11 ) . آج ، لب ، مر را .
( 12 ) . تب ، مر : اوليتريد .
( 13 ) . آج ، لب ، لت : مىدارى / مىداريد .
( 14 ) . تب ، مر : مىترسيد .
( 15 ) . آج ، لب ، مر ، لت : حجّت .