بنشست ، عمر او را گفت : چرا كرانه مىگيرى ؟ مىپندارى كه پدرت را من كشتم روز بدر ؟ و اللَّه كه خواستمى كه من كشته بودمى او را ، و لكن روز بدر او را ديدم كه مىآمد كالثّور ، مانند گاو - و از خشم كف از دهن مىانداخت . از او عدول كردم ، او قصد من كرد و مرا گفت : الى أين يابن الخطَّاب ، كجا مىروى اى پسر خطَّاب ؟
على از پس پشت او درآمد و او را تيغى زد و بيفگند ، آنگه تمام بكشت او را ، و على حاضر بود ، گفت :
اللَّهمّ عفوا و غفرا ذهب الشّرك بما فيه ( 1 ) ،
چرا مردمان را احوال گذشته ياد مىدهى ؟ سعيد بن العاص گفت : و اللَّه كه من بخواستمى ( 2 ) كه كشندهء پدرم جز پسر عمّش بودى - علىّ بن ابي طالب - كه او كفوى كريم است .
عروة بن الزّبير گفت از امير المؤمنين كه : روز بدر طعيمة بن عدىّ بن نوفل از پيش من بر افتاده [ 259 - پ ] بود ( 3 ) به نيزه از پشت اسپش بيفگندم ( 4 ) چنان كه برنخاست ( 5 ) ، و گفتم :
و اللَّه ( 6 ) لا تخاصمنا فى اللَّه بعد هذا ،
به خدا كه پس از اين با ما در حقّ خداى خصومت نكنى ، و در باب قتال امير المؤمنين و كشتن او مشركان را ، و بذل جهد كردن او و تحريض ( 7 ) مشركان بر او ( 8 ) ، اسيد بن إياس گفت :
في كلّ مجمع غاية اخزاكم
جذع أبرّ على المذاكى القرّح
للَّه دركم المّا تنكروا
قد ينكر الحرّ الكريم و يستحيي
هذا ابن فاطمة الَّذي افناكم
ذبحا و قتلة قعصة لم تذبح
اعطوه خرجا و اتّقوا بضريبة
فعل الذّليل و بيعة لم تربح
أين الكهول و أين كلّ دعامة
فى المعضلات و أين زين الابطح
أفناهم قعصا و ضربا يفتري
بالسّيف يعمل حدّه لم يصفح
اين طرفى است از اين قصّه بر سبيل اختصار چنان كه شرط رفته است و شرح و سياقهء آن در كتب مغازى مشروح باشد .
* ( فَاتَّقُوا اللَّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * ، از خداى بترسيد ( 9 ) تا شاكر باشيد ( 10 ) ، و ثواب شما
هامش
( 1 ) . دب اى عمر ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر يا عمر .
( 2 ) . كذا : در اساس و وز ، ديگر نسخه بدلها : نخواستمى .
( 6 - 3 ) . وز و .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق : فگندم .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : برنخواست .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تحريص .
( 8 ) . مب ، مر چنان كه .
( 9 ) . آج ، لب ، فق : بترسى / بترسيد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : باشى / باشيد .