خواست ( 1 ) به صنع خليل خود گفت : آرزوست مرا كه از روى دل دوستى بعضى صنعهاى تو كه نديدهام عيان ببينم ، نه آن كه او را در گفت متّهم داشت و آن كه خداى او را گفت : * ( أَ وَلَمْ تُؤْمِنْ ) * ، نه تو ايمان دارى ؟ اين گواهى است كه بر ايمان او داد ، چنان كه شاعر گفت آن ممدوحان خود را :
الستم خير من ركب المطايا
و اندى العالمين بطون راح
مراد آن است كه : انتم كذالك ، قال : بلى ، و لكن ليطمئن قلبي بالعلم الضّرورىّ او بالخلَّة او من خوف القتل ، تا دل من ساكن شود به علم ضرورى ، يا به خلَّت ، يا به امان او قتل - چنان كه گفته شد .
* ( قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ ) * ، خداى تعالى او را گفت : چهار مرغ [ را ] ( 2 ) بگير .
مفسران خلاف كردند در آن مرغان . عبد اللَّه عبّاس گفت : طاووس بود و كركس و كلاغ و خروه ( 3 ) . مجاهد و عطاء بن يسار و ابن جريج گفتند : كلاغ بود و خروه و طاووس و كبوتر . ابو هريره گفت : طاووس بود و خروه و كبوتر و مرغى كه آن را غرنوق ( 4 ) گويند . عطاء خراسانى گفت : خداى تعالى وحى كرد به او كه چهار مرغ بگير : بطَّى سبز ( 5 ) و كلاغى سياه و كبوترى سپيد و خروهى ( 6 ) صرخ ( 7 ) .
اهل اشارت گفتند : اختصاص اين مرغان از آن بود كه طاووس مرغى با زينت ( 8 ) است ، و كلاغ مرغى حريص است ، و خروه ( 9 ) شهوانى است ، و كركس دراز عمر است ، و كبوتر الوف است .
گفتند : اين چهار مرغ را بگير با اين چهار معنى و ايشان را بكش ، و به كشتن ايشان اين چهار معنى خود را ( 10 ) بكش ، كركس را بكش [ 353 - ر ] و طمع ( 11 ) از طول عمر
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس ، تب ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر ، مج ، وز : خاست .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 - 3 ) . آج : خروس .
( 4 ) . اساس ، تب ، مج ، وز ، دب ، لب ، فق ، مر : فرنوق ، مب : ندارد ، با توجّه به آج و ضبط لغت تصحيح شد .
( 5 ) . اساس : بطى السير ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . آج ، لب ، مر : خروسى ، فق : خروس .
( 7 ) . همه نسخه بدلها : سرخ .
( 8 ) . مب ، مر : نازنين .
( 10 ) . تب : چهار معنى را در خود .
( 11 ) . وز ، مب را .