ابو حنيفه و مالك و شافعى هم اين گفتند ، و اوزاعى گفت : ابو حنيفه و مالك و شافعى هم اين گفتند ، و اوزاعى گفت : اگر بى قصد او باشد قضاست بر او ، و اگر به قصد كند قضا و كفّارت . و هر كه او چيزى نا خوردنى چون سنگى ريگى و مانند اين فرو برد به قصد بر او قضا و كفّارت باشد بنزديك ما و مالك و اوزاعى ، و اهل عراق گفتند : بر او قضا بود بى كفّارت ( 1 ) . ابن حىّ گفت : بر او نه قضا بود ( 2 ) نه كفّارت .
و امّا ديوانه و مغمى عليه چون جمله ماه چنين باشند پس از آن بهتر شوند ، برايشان نه قضا بود ( 3 ) نه كفّارت ، براى آن كه ايشان به فقد عقل از ( 4 ) تكليف خارجند ، و اوزاعى همچنين گفت ( 5 ) ، و اهل عراق در مجنون گفتند : بر او قضا نيست اگر همهء ماه ديوانه باشد ، و اگر در ميانه ( 6 ) ماه به شود جمله ماه را قضا بايد كردن . و در مغمى عليه گفتند :
حكم او حكم بيمار است ، و شافعى هم اين گفت در مغمى عليه ، و گفت : بر ديوانه قضا نيست به هيچ وجه .
امّا آبستن و شير دهنده و مرد سخت پير ، حكم ايشان بگفتيم كه بنزديك ما چيست ، و اهل عراق گفتند : برايشان قضا بود و كفّارت . و صدقه نباشد بر ايشان ، [ همچنين ] ( 7 ) كه در بيمار ( 8 ) گفتند ، اعنى در حامل و مرضع .
و مالك در حامل گفت ( 9 ) : بر او قضاست بس ، و در مرضع گفت : قضا باز دارد ، [ به ] ( 10 ) هر روز مدّى طعام بدهد . و شافعى گفت : هر دو را قضا بود و فديه به مدّى طعام ( 11 ) ، و اين قول موافق مذهب ماست ، و قولى دگر هست شافعى را مثل قول مالك ( 12 ) ، مرد پير كه روزه نتواند داشتن روزه بگشايد و به هر روز نيم صاع طعام بدهد ، بنزديك اهل عراق ، و اين موافق مذهب ماست ، و شافعى گفت : هر روزى را مدّى دهد ، و اين نيز موافق مذهب ماست ( 13 ) ، چون از نيم صاع عاجز باشد ( 14 ) . و مالك گفت : افطار
هامش
( 2 - 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و .
( 4 - 3 ) . همهء نسخه بدلها جمله .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : اوزاعى ، را موافق است در اين مسأله .
( 6 ) . دب ، مر : ميان : مب : نيمه .
( 10 - 7 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب : بيمارى .
( 9 ) . لب ، فق كه .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : بمدّ من طعام .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها و در هر .
( 13 ) . وز : ما نيست .
( 14 ) . مب : آيد .