از مكاره آخرت ( 1 ) . خوارترين مكاره دنيا درويشى باشد ، و خوارترين مكاره آخرت عذاب گور باشد .
ابو المتوكّل النّاجى روايت كند كه ابو هريره گفت : كليد خانه صدقه در دست من بود . يك روز در باز كردم ، خرماى صدقه كم بود [ مقدار كفى ] ( 2 ) ، و دوم ( 3 ) روز همچنين بود ( 4 ) . برفتم و رسول را - صلَّى اللَّه عليه و آله - بگفتم . مرا گفت : يا ابا هريره ! خواهى كه آن دزد را بگيرى ؟ گفتم : بلى يا رسول اللَّه . گفت : چون در بگشايى بگوى ( 5 ) :
سبحان من سخّرك لمحمّد ،
سبحان آن خدايى كه تو را مسخّر محمّد كرد ( 6 ) .
من ديگر بار در خانه شدم ، خرما كم بود . من اين كلمه بگفتم . شخصى سياه منكر را ديدم بر سر آن خرما از آن مىخورد . من در او در ( 7 ) آويختم ، گفتم : تو را بنزديك رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - برم . گفت : دست از من بدار كه با تو عهد ( 8 ) كنم كه دگر معاودت نكنم ، تا مانند اين عهد كرد من دست از او بداشتم .
مدّتى بر آمد با سر كار شد ، من رسول را باز گفتم . رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - مرا گفت : تو نيز با سر ( 9 ) كلمه شو . من در خانه شدم ( 10 ) ، گفتم : سبحان من سخّرك لمحمّد . ديگر باره بگرفتم او را ، گفتم : يا عدوّ اللَّه ! نه با من عهد كردى ( 11 ) كه ديگر مثل اين نكنى ؟ گفت : آرى خطا كردم ، مرا رها كن كه ديگر اين نكنم . من در او آويختم و گفتم : دست از تو باز ندارم تا تو را پيش رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - برم ( 12 ) .
گفت : دست از من بدار تا تو را چيزى آموزم كه تو چون آن برخوانى هيچ كس از جنّيان - خورد ( 13 ) و بزرگ و نر و ماده - گرد تو و متاع تو نگردند . من گفتم : كدام است
هامش
( 1 ) . مب كه .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . اساس : دو ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . كذا در اساس : همهء نسخه بدلها : گفت .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، مب كه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بكرد .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : ندارد .
( 8 ) . مج ، وز : كه من با تو عهدى .
( 9 ) . مج ، وز آن .
( 10 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : من چون در خانه رفتم .
( 11 ) . وز : كرده اى .
( 12 ) . مج ، وز : نبرم .
( 13 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : خرد .