گويند : « اهيل » با اصل برند .
مفسّران گفتند : در تابوت عصا ( 1 ) موسى بود و پارهها ( 2 ) الواح . او ( 3 ) چون الواح بينداخت بعضى از آن ( 4 ) شكسته شد ، و پاره اى از آن ترنجبين ( 5 ) كه از آسمان فرو مىآمد در تيه ، و دو لوح از الواح توريت و نعلين موسى و عمامه ( 6 ) هارون . و تابوت در ميان ( 7 ) بنى اسرايل بود . چون در چيزى خلاف كردندى ، آوازى از آن جا بيرون آمدى و حكم كردى از ميان ايشان . و چون كالزار ( 8 ) بودى بمنزلت رايت در پيش داشتندى و به آن طلب فتح و ظفر كردندى .
چون بنى اسرايل در خداى عاصى شدند ، خداى تعالى عمالقه را بر ايشان مسلَّط كرد تا تابوت از ايشان بستدند ( 9 ) ، و سبب آن بود كه : آن پير را كه ( 10 ) اشمويل را پرورد - نام او عيلى ( 11 ) بود - او را دو پسر بودند ، و اين پير حبر و عالم ايشان بود ، و صاحب قربانشان بود . او را از آن جا طعمه اى ( 12 ) رسم بودى . اين پسران او دست دراز ( 13 ) كردند و خيانت كردند ( 14 ) در قربان . و چون زنان در بيت المقدّس نماز كردندى ، در ايشان آويختندى و ايشان را رنجه داشتندى .
خداى تعالى وحى كرد به اشمويل كه : عيلى ( 15 ) را بگو كه تو را دوستى فرزندان منع مىكند از آن كه ايشان را زجر كنى از خيانت در قربان من و اظهار فساد در قدس من ، بر من است كه اين مرتبه از تو بستانم ، [ 334 - ر ] و تو را و فرزندانت را هلاك كنم .
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مب ، مر : عصاى .
( 2 ) . اساس : بارها / پارهها ، مج ، وز ، دب ، مب ، مر : پارهاى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : موسى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : از او .
( 5 ) . ترانجبين .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر ابراهيم و روايتى عمامه .
( 7 ) . آج ، فق : ميانه .
( 8 ) . مج ، وز ، آج ، فق ، مب ، مر : كارزار ، دب : كارزارى .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، بستندى .
( 10 ) . دب ، آج ، مر : پير كه .
( 11 ) . وز : عبلى ، دب : بلى ، مب : على .
( 12 ) . مج ، وز : ايشان را از اطعمه ، دب : و او را ، آج ، لب ، مب ، مر : و ايشان را اطعمه ، و ايشان را طعمه .
( 13 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پسران دست درازى .
( 14 ) . مب : كردندى .
( 15 ) . دب : عيلا ، مب : على .