او از شاعران برجسته بود .
من او را در موصل ملاقات كردم .
براى ستايش فرمانرواى موصل ، نور الدين ارسلانشاه و سركردگان ديگر ، بدان شهر آمده بود .
مرد خوبى بود . خوش گفتار و اهل معاشرت به شمار مىرفت .
در اين سال ، دو نفر كور در بغداد با يك ديگر همدست شدند تا كور ديگرى را از پا در آورند .
اين كور را در مسجدى كشتند به طمع اين كه چيزى از او به دست آورند ولى در پيش او چيزى نيافتند .
همين كه سپيده دميد از بيم گرفتارى گريختند و مىخواستند كه به موصل بروند .
مردم آن كور را كشته ديدند و هيچ كس نمىدانست كه قاتل او كيست .
تصادفا يكى از ياران شحنه براى رسيدگى به نزاعى كه در آن حدود واقع شده بود ، از آن جا مىگذشت . همين كه چشمش بدان دو مرد كور افتاد ، به كسى كه همراهش بود گفت :
« لابد اينها هستند كسانى كه آن مرد كور را كشتهاند . »
او البته به شوخى اين حرف را زد . ( چون تصور نمىكرد كه دو نفر كور قادر به ارتكاب قتل باشند . )
ولى آن دو نابينا همين كه اين سخن را شنيدند ، به حرف
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٠