خليفه عباسى ، الناصر لدين اللّه ، سليمان بن ترجم را از رياست بر ايل خود كه از تركمانان ايوانى به شمار مىرفتند بر كنار كرده و برادر كوچكش را به جايش گماشته بود .
سليمان براى منكلى پيام فرستاد و او را از حال امير شمس الدين ايدغمش آگاه ساخت .
آنگاه بىآنكه به فرجام كار بينديشد ، از پيش خود دستور قتل امير ايدغمش را داد .
در پى اين دستور امير ايدغمش را گرفتند و كشتند و سرش را پيش منكلى فرستادند .
ياران امير ايدغمش كه چنين ديدند ، چنان گريختند و در شهرها پراكنده شدند كه ديگر برادر به برادر توجهى نمىكرد .
خبر كشته شدن امير ايدغمش به بغداد رسيد .
خليفه از شنيدن اين خبر به هم برآمد و خشمگين شد و طى نامهاى براى منكلى پيام فرستاد و او را به خاطر كارى كه كرده بود ، سرزنش نمود .
منكلى به دو پاسخى سخت داد و اختيار آن شهرها را به دست گرفت و لشكريانش بسيار شدند و كارش به جائى رسيد كه ما به خواست خداوند در جاى خود ذكر خواهيم كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٠